تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
ادراك ذاتش ، و نيز در ادراكش معقولات بسيطه را ، كه بىنياز از بدن است ، كافى است كه گفته شود نفس جوهر درّاك است و ادراك او توقف بر بدن ندارد ، هرچند كه به اعداد بدن بدين مقام رسيد . سپس ، از آن نتيجه گرفته شود كه انسان غير از اين هيكل محسوس است و به خرابى بدن فانى نمىگردد . و مرجع اين دليل همان است كه در كتب عقليه گفته‌اند كه نفس در فعل خود غنى از محل است ، و هرچه كه در فعل خود غنى از محلّ است در ذات خود نيز غنى از محلّ است ، پس نفس غنى از محل است ، پس ارواح جواهر مدرك قائم به ذات خود و مغاير با اين بدن محسوس‌اند .

درس صد و چهل و پنجم

اين درس دنبالهء درس قبل است . و آن كه گفت : « آيه دلالت دارد بر اين كه انسان غير از اين هيكل محسوس است » ، كلمهء هيكل در اصل ، خانه و معبدى بود كه در آن عبادت مىكردند ، و در بسيارى از هيكلها پيكرهاى اصنامى از كسانى كه در نظر آنان اهميّت علمى و معنوى داشتند مىنهادند و به پاى آن اصنام گرد مىآمدند و عبادت مىكردند ، و براى تجمّع حواس و استمداد روحى از روحانيت آنان به بحث و درس و تأليف و رياضت مشغول مىشدند . و جايى را كه در بالاى كليساها و معابد كه محل قربانيها بود نيز هيكل مىگفتند و مذبح نيز مىناميدند . و به مناسبت مذكور ، « هيكل » را در كتب لغت به « بتخانه » تعريف كرده‌اند . و در بسيارى از هيكلها اصنامى ، به اسامى ارباب انواع يعنى ملائكه موكّل انواع و به نام ديگر مثل ، كه در اين زمان ما به مثل افلاطونى اشتهار دارد كه افلاطون در اثبات آن تأكيد و تشديد داشت ، مىنهادند و از روحانيّت آنها استمداد مىنمودند و در كنار آنها براى وصول به روحانيّت آنها رياضت مىكشيدند و به امور معنوى و روحانى مىپرداختند . در منتهى الارب فى لغة العرب گويد : « هيكل بناى بلند و خانهء ترسايان كه در آن پيكر مريم عليها السلام باشد . » و در لسان العرب گويد :
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 614 | حسن حسن زاده آملى