وحى و عصمت بر اين حكم عقلى ناصع خالص معاضدند .
انسان وليد عناصر و طبايع نيست كه چون ديگر مركّبات دير يا زود فساد پذيرد و تباه شود ، بلكه حى بن يقظان است ، يعنى مولود عالم امر است . فرزند پدرى به نام عقل كلّ و مادرى به نام نفس كل است ، هرچند به دو حدوثش از نشأهء طبيعت است و مركب او ، كه مرتبهء نازله اوست ، مركب از طبايع عنصرّيه است .
شيخ رئيس را رسالهاى به نام حى بن يقظان است ، آن رساله در شناختن اين مولود و بيوگرافى او نيك مطلوب است . اصل آن به عربى است و به فارسى و فرانسه ترجمه شده است ، و اگر فرصتى دست داد عنوان مىكنيم .
اين شريفترين مولود عالم از گوهر ناشناسان و زبان نفهمان معرفى نادرست شده است و پندارهايى ناروا در تعريف آن روا داشتهاند . چنان كه شيخ بهائى در اواخر جلد دوم كشكول ( چاپ نجم الدوله ص 231 ) مطايبهاى نقل مىكند كه :
سئل بعض المتكلّمين عن الرّوح و النفس فقال الرّوح هو الريح و النّفس هو النّفس فقال له السائل فحينئذ اذا تنفّس الانسان خرجت نفسه و اذا ضرط خرجت روحه فانقلب المجلس ضحكا .
( يعنى از بعضى از متكلمين سؤال از روح و نفس شد در جواب گفت : روح ريح است و نفس نفس ، يعنى روح باد است و نفس دم است . سائل گفت پس هرگاه انسانى دمى برآورد نفس او به در مىرود ، و هرگاه بادى بداد روح او خارج مىشود . آنگاه مجلس پر از خنده شد . )
و نيز قاضى مذكور در همان تفسير ، در ضمن آيهء كريمهء
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
( آل عمران 3 : 169 ) گويد : آيه دلالت دارد بر اين كه انسان غير از اين هيكل محسوس است ، بلكه انسان بذاته جوهر مدرك است كه به خرابى بدن فانى نمىشود و ادراك و تألم و التذاذش توقف بر بدن ندارد . و مؤيد اين امر قول حق تعالى در حق آل فرعون است كه فرمود :
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا
( غافر 40 : 46 ) . و در ضمن همين آيه « عرض » گفت كه در وى دليل بر