و كانوا اربعة عشر و فيها دلالة على انّ الارواح جواهر قائمة بأنفسها مغائرة لما يحسّ به من البدن تبقى بعد الموت درّاكة و عليه جمهور الصّحابة و التّابعين و به نطقت الآيات و السّنن و على هذا فتخصيص الشّهداء لإختصاصهم بالقرب من اللّه و مزيد البهجة و الكرامة .
يعنى به كسانى كه در راه خدا كشته مىشوند نگوييد مردگاناند بلكه زندگاناند ، ولى شما شعور به كار نمىبريد كه حالشان چيست . و اين تنبيه است بر اين كه حيات آنان به جسد نيست و از جنس حيات حيوانات محسوس نيست و همانا امرى است كه به عقل ادراك نمىشود . و آيه دربارهء شهداى بدر نازل شده است و آنان چهارده كس بودند . و در آيه دلالت است بر اين كه ارواح جواهر قائم به ذات خودند و مغاير اين بدن محسوساند ؛ بعد از مرگ باقىاند ؛ درّاكاند ؛ و جمهور صحابه و تابعين بر اين عقيدتاند و آيات و سنن بدان ناطقاند . و بنابراين تخصيص شهداء به سبب قربشان به خداوند و مزيد به جهت و كرامت است .
اين كلام بيضاوى را خيلى قدر و مرتبت است . و اگر وى را در تفسيرش جز اين مطلب مهم كلامى نبود در ارزش كتاب او كافى بود كه گفت : « جمهور صحابه و تابعين بر اين عقيدت بودند و آيات و سنن بدان ناطقاند . » چنان كه در دروس پيشين گفتهايم مدار هر دين بر دو امر است : يكى وجود اللّه تعالى ، و ديگرى بقاى ارواح بعد از موت . « 1 » و اگر بقاى روح محقق و ثابت نباشد دين و تكليف و حشر و معاد و ثواب و جزا را چه معنى است ؟ بلكه حيات را بايد عاطل و باطل انگاشت . لذا جمهور صحابه و تابعين ، كه از پرتو وحى فروغ گرفته بودند ، دريافتند كه انسان باقى است و زوالپذير نيست ، چنان كه ادلّهء عقلى هم بر آن ناطقاند و آيات قرآنى و سنن اهل بيت
هامش
( 1 ) . ان مدار كل دين على امرين اثنيت وجود اللّه و بقاء الارواح بعد الموت و لا فضل لدين الّا بهذين فاذا لم يكونا فلا كفاءة لدين و لا فضل و لا مزية لنحلة بل تكون الحيوة باطلة و هذا الوجود به غير مزية و لا ثمرة و هذا هو اليأس المبين ( ارواح طنطاوى ، ص 15 ) .