خاصه در مجلس درس او حضور مىيافتند . قاضى نور الله شهيد شرح حال وى را به تفصيل در مجالس المؤمنين آورده است ، بدانجا رجوع شود .
درس صد و چهل و چهارم
از مباحث تجرّد نفس ناطقهء انسانى معلوم شده است كه نفس نه اندرون تن است نه بيرون كه جدا باشد ، نه پيوسته بدان است نه گسسته از آن ؛ و به تعبيرى تعلّق آن به بدن مانند تعلّق عاشق به معشوق است . و مرگ بريدن پيوند نفس از بدن است ؛ و وصف جسم به حيات بالعرض است ؛ و وصف روح ، اعنى نفس ، به حيات بالذّات . و چون نفس جسم نيست ، متحيّز نيست ، نه مكان دارد و نه در جهتى است ، و گوهرى قائم به خود است يعنى عرض نيست . و چون نفس ناطقه جسم و جسمانى نيست ، كون و فساد در آن راه ندارد كه فاسد و متلاشى گردد . لذا زوال و هلاك در نفس و هر چه كه از عالم امر است راه ندارد ؛ و اگر در روايات اطلاق موت بر آنان شده است ، موت به معنى متعارف و متداوّل در اين نشأه نيست ، كه كمكم در اين امور بحث خواهيم كرد . فساد و اضمحلال در اشياى مركب از عناصر است كه صورت جسميّه و نوعيّهء مادّى طبيعى دارند . و تا اندازهاى آشنا شدهايم كه معرفت نفس طريق معرفت ربّ است و حديث مبارك من عرف نفسه فقد عرف ربّه در ترغيب به معرفت نفس است نه تعلق بر محال . و از مصادر و مآخذى كه ذكر كردهايم دانسته شد كه اعاظم علماى اسلام قائل به تجرّد نفس ناطقه از مادّه و احكام مادّهاند ؛ و رأى ائمهء دين ، كه منطق حقّاند ، همين است ، و روايات مأثور از آنان در اين باب بسيار است .
اكنون گوييم كه قاضى ناصر بن عبد الله بيضاوى ، متوفى ششصد و هشتاد و پنج ه ق ، در تفسير گرانقدرش به نام انوار التنزيل و اسرار التأويل در تفسير آيهء كريمه
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ
( بقره 2 : 154 ) گويد :
و لكن لا تشعرون ما حالهم و هو تنبيه على انّ حيوتهم ليست بالجسد و لا من جنس ما يحسّ به من الحيوانات و انّما هى امر لا يدرك بالعقل و الآية نزلت فى شهداء بدر