سلام معروف به ابو على جبائى متوفى 303 ه ق و پسرش عبد السلام معروف به ابو هاشم جبّائى متوفى 321 ه ق هر دو از كبار معتزلهاند . جبّايه ( به ضم جيم ابجد و تشديد باى ابحد ) يكى از قراى بصره است . و معمر به فتح هر دو ميم و عين مهمله است ، بر وزن جعفر .
آن كه فرمود « انسان چيزى است كه حامل الخ » ، يعنى واجد و داراى ، كه حامل و محمول دو چيز نيست چون حامل و محمول مادّى .
آن كه فرمود « در افعال خود محتاج به آلت است » ، نفس ، پس از رسيدن به قدرت ، در برخى از افعال عقلى خود ، مثل ادراكات كليّه و تعقّلات آنها ، احتياج به هيچ آلتى ندارد ، هر چند در آغاز به آلت بدن محتاج است و به واسطهء آن قدرت و شدّت وجودى مىيابد .
و آن كه فرمود « در وصف او به اين كه حىّ است الخ » ، اين مطلب را در دروس پيشين در بيان حيات گفتهايم كه حيات در ما ممكنات عبارت از قدرت بر حس و حركت است ، و شرط آن اعتدال مزاج است ؛ و در واجب الوجود و مجرّدات اعتدال مزاج معنى ندارد . و حق اين است كه در حيات علم و قدرت كافى است . حتى روح از بدن هم زنده است ، چنان كه به ادّلهء تجرّد نفس ناطقه دانسته شد . حق تعالى فرمود
بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
و دانستيم كه كلّ قادر عالم حىّ بالضّرورة . و باز اين بحث را تعقيب و تكميل خواهيم كرد .
و آن كه فرمود « وصف انسان به حيات مثل وصف اجساد به حيات نيست » ، اين مطلب شامخ بر اين مبنى است كه حيات اجساد زنده ، بالذّات نيست بلكه بالعرض است ، كه هر چه بالعرض است بايد به بالذّات منتهى گردد و روح را بالّذات حيات است و او به ذات خود حىّ است .
و آن كه از آيه استفاده فرموده كه « انسان غير از صورت است » ، نظيرش اين آيهء كريمه است كه حق تعالى فرمود :
فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ
( يونس 10 : 93 ) ، كه بدن را اضافه به كاف خطاب نمود ، پس بدن غير از توست ، مثل اين كه بگويى : « لباس تو »