نظر يك نحو است ، و معرفت از طريق ذوق در اصطلاح اهل الله ، كه شهود است ، نحو ديگر . و اگر معرفت به نفس را به طريق اوّل منع كنيم ، طريق دوم بر صحّت و قوّت خود باقى و سخت استوار و پايدار است .
و بعد از همهء اين حرفها ، چرا عقلا را فقط در حقيقت روح حيرت تمام است ؟
كدام امر است از قطره تا دريا ، و از ذرّه تا بيضا ، و از هر چه تا هر چه كه معرفت آن موجب حيرت عقلا نيست ؟ !
و پس از اينها كه گفتهايم ، لازمهء گفتار قائلين به عجز معرفت نفس اين است كه كسى معرفت به ربّ خود پيدا نكرده باشد .
و از اين حرفها كه بگذريم ، چرا در آيهء
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ
، كه سؤال از روح شد ،
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
جواب آن نباشد ؟ آن هم بايد در معنى روح آيه پرسشهايى پيش آورد و بحثهاى قرآنى پيش كشيد كه سؤال دربارهء كدام روح است . و بر تقديرى كه مراد روح انسانى باشد و يا اطلاق روح شامل روح انسانى گردد ، چرا آيه را بيان واقعى حقيقت روح نگيريم و آن را در فهم حديث من عرف ، كه معرفت نفس را مرقاة معرفت ربّ قرار داده است ، معاضد ندانيم ؟
آن هم ، چنان كه آيات مفسّر يكديگرند كه انّ الكتاب يصدّق بعضه بعضا ( نهج البلاغه ، خطبهء هيجدهم ) ، كتاب اللّه ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض ( ايضا نهج البلاغه ، خطبهء صد و سى يكم ) ، همچنين روايات نيز مصدّق و ناطق يكديگرند ؛ و چنان كه گفتهايم روايات در حثّ و ترغيب معرفت نفس بسيار آمده است . و فوق اين همه كه گفتهايم ، خداوند متعال در قرآن كريم ارائهء آيات خود را كه طرق شناسايى است در دو چيز قرار داده است : يكى آفاق و يكى انفس .
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
( فصلت 41 : 53 ) و آن هم كلمهء آيات را در آيات قرآنى شأنى بخصوص است ، كه آيه علامت و نشانه و نمايانگر است ، و اين آيات نمايانگر حق تعالى در آفاق و انفس چيست و چگونه نمايانگرند ؟ و اگر كتاب نفس قرائت نشود و آيات نهفته در