تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
و واسطهء فيض‌اند به همين مناسبت حجّت گويند كه مطلقا قول و فعل آنان حجّت است يعنى همه از روى دليل و برهان است .

درس صد و چهل و دوم

در درس قبل سخن علامه شيخ بهائى را در اربعين ، در بيان قول امام صادق عليه السّلام ، تقديم داشتيم . آن جناب در ضمن همان حديث چهلم اربعين بياناتى دارد كه ترجمهء برخى از آن را به قلم شاگردش ، عالم جليل محمد بن على مشتهر به ابن خاتون عاملى ، كه اربعين استادش را به فارسى ترجمه و شرح كرده است ، تقديم مىداريم : بسيار هست كه اطلاق مىكنند روح را بر جسم بخارى كه به وجود مىآيد از خون لطيف به بخار آمده و كشيده مىشود به سوى تجويفى كه در جانب چپ دل واقع است . و مراد اينجا آن چيزى است كه انسان مىگويد : « من » ، اشارت به آن مىكند ، يعنى نفس ناطقه . و اين معنى از « روح » اراده شده است هر جا در قرآن و حديث وارد است . و عقلا را در حقيقت آن حيرت تمام واقع است . چنان كه بسيارى از ايشان اعتراف كرده‌اند به عجز از معرفت آن . تا آن كه بعضى گفته‌اند قول حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه من عرف نفسه فقد عرف ربّه به اين معنى است كه آن چنانچه ممكن نيست راه بردن به شناخت نفس ناطقه ممكن نيست پى بردن به معرفت كنه پروردگار . و قول الهى در قرآن مجيد
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا
( اسراء 17 : 85 ) نيز معاضد اين معنى است . اقوال علما در حقيقت روح بسيار است ، و آنچه از آن جمله مشهور شده است چهارده قول است كه ما در جلد چهارم از مجموعه كه مسمّى به كشكول است ذكر آن كرده‌ايم . و آنچه از آن جمله رأى ارباب تحقيق بر آن قرار گرفته است آن است كه روح داخل بدن نيست و در اين وجه كه جزو بدن باشد يا در بدن حلول كرده باشد ، بلكه او جوهرى است مجرّد و از صفاتى كه لازم جسميّت است برى و از عوارض مادّيه عارى ؛ و تعلقى كه به بدن دارد همين تعلّق تدبير و تصرف است و