سارى در بدن و متكوّن از صفوت دم و نيز حامل دوم است ؛ و اين به حسب ذاتش جوهر عارى از مادّه است .
و آن كه فرموده : « چنان كه بسيارى از ايشان اعتراف كردهاند به عجز از معرفت آن تا آن كه بعضى گفتهاند الخ » ، غرض اين افراد اين است كه حديث مذكور - من عرف نفسه عرف ربّه كه هم از رسول الله صلّى اللّه عليه و إله و هم از امير المؤمنين عليه السّلام روايت شده است - تعليق بر محال است ، مانند
وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ
( اعراف 7 : 39 ) يعنى چنان كه معرفت محال است معرفت ربّ نيز محال است ، چون معرفت رب معلّق و مبتنى بر معرفت نفس است . و شيخ بزرگوار علامه بهائى ( ره ) آيهء كريمهء
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ
را مؤيد آن گرفته است .
بدان كه آيات و روايات در حثّ و ترغيب معرفت به نفس بسيار آمده است . و ما رواياتى چند از رسول الله صلّى اللّه عليه و إله و از امير المؤمنين عليه السّلام در دروس پيشين نقل كردهايم .
و همچنين آيات و روايات بسيار در نكوهش از اعراض و ترك معرفت نفس كردن و يله و رها نمودنش و به آن آشنايى پيدا نكردن وارد شده است . و همچنين در هر دو قسم مذكور از اعاظم حكما و اكابر عارفان و سالكان ، از قديم و حديث ، كلماتى قصار و عالى المضامين به عربى و فارسى و به زبانهاى ديگر منقول است ؛ بلكه رسالههايى جداگانه در معرفت نفس و درجات و مقامات آن نوشتهاند .
اين همه آيات و روايات و اقوال و رسائل ، مفسّر حديث شريف من عرف نفسه فقد عرف ربّه است كه معرفت نفس طريق معرفت ربّ اوست .
علاوه اين كه ضمير « ربّه » راجع به « من » است ، يعنى كسى كه خود را شناخت ربّ خود را شناخت . و در اين « ربّ » نكتهاى است كه بايد بيان شود .
وانگهى چرا حديث را تفسير كردهاند كه « چنان كه ممكن نيست راه بردن به شناخت نفس ناطقه ممكن نيست پى بردن به كنه پروردگار » ؟ كلمهء « كنه » را از كجا آوردهايد ؟
گذشته از اين ، معرفت بر طرق و انحاى گوناگون است : معرفت از طريق فكر و