تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
و صاحب اربعين اين چنين . حقيقت امر اين است كه صحف سفراى الهى سفره‌هايىاند كه هيچ كس از كنار آنها بىتوشه و آذوقه برنمىخيزد ، و هر كس به فراخور شايستگى خود از آن بهره مىبرد ، و به قدر اشتهايش لقمه برمىدارد و طعمه مىگيرد ، و به اندازهء بينش خود گفتار آنان را ادراك مىكند . مطلب ديگر اين كه شارح مذكور فرموده است : « كيفيّت قبض ملك موت نفس را اين است كه بر قواى اين بدن در حال انقطاع تعلّق نفس ، افاضهء عدم را متولّى مىگردد . » بدان كه رسيدن به سرّ اين حرفها نياز به درس و بحث بيشتر دارد ، و اميدوارم كه توفيق ادراك آنها را بيابيم . اكنون روى سخن ما به افاضهء عدم بر قواى بدن است . در معنى كلمهء عدم تأمل بفرماييد . عدم هيچ است و « هيچ » چيزى نيست كه بر چيزى افاضه گردد . مقصود اين است كه چون نفس از بدن قطع علاقه كرد ، حياتى كه بر همهء تاروپود ظاهر و باطن اين كالبد عنصرى تعلّق داشت از آنها منقطع مىگردد . سؤالاتى در اينجا باقى مانده است ، اين زمان بگذار تا وقت دگر . اين بود چند مطلبى كه تذكر به آنها را صواب دانسته‌ايم . ديده‌ايد كه چگونه دانشمندانى مانند شيخ بهائى و شارح صحيفه ، كه از اعاظم علماى اسلام‌اند ، چون گفتار امام را مطابق و موافق با احكام قطعى و بتّى موازين عقلى مىدانند ، كه حجّت خداست و سخن حجّت حجّت است ، در صدد بيان ظاهر قول امام عليه السّلام برآمدند . نه حجت خدا را در خصوص موضوعى دو حكم متناقض است ، و نه برهان عقلى را ، و نه عقل و شرع را كه آن حكمى دهد و اين مناقض آن . زيرا هر دو حجّت و منطق حق‌ّاند . آن عقل خارج است و اين حجّت و شرع داخل ، و هر دو معصوم از خطا . لذا اين دو بر ضدّ و مقابل حكم ديگرى حكم ندارند ؛ بلكه معاضد يكديگرند . خواجه در تجريد ، فوائدى چند در بعثت پيغمبران آورده است . نخستين اين كه عقل را در آنچه بدان راه دارد يارى مىنمايند ، يعنى حكم وى را تأييد و تصديق مىكنند . البعثة حسنة لإشتمالها على فوائد كمعا ضدة العقل فيما يدلّ عليه و استفادة الحكم فيما لا يدلّ