چهارم ، در آخر دعاى چهارم صحيفه ، كه امام عليه السّلام در درود بر پيروان رسولان و تصديق كنندگان آنان انشا فرموده است ، آنجا كه فرمايد و تهوّن عليهم كلّ كرب يحلّ بهم يوم خروج الأنفس من ابدانها ، يعنى خدايا بر آنان درود فرست درودى كه هر اندوهى را كه بر ايشان در روز به در شدن جانها از تنهايشان وارد مىآيد آسان كنى ، گويد ( نقل به ترجمه ) :
ظاهر گفتار امام عليه السّلام كه فرمود « روز به در شدن جانها از تنهايشان » اين است كه نفس داخل در بدن است و در هنگام مرگ از بدن بيرون مىرود . و اين گفتار ، به ظاهر آن ، قول منكران تجرّد نفس ناطقه را تأييد مىكند ، چون نظّام كه قائل است نفس اجسام لطيف سارى در بدن است مانند سريان گلاب در گل ، و چون جمهور معتزله كه قائلاند نفس جسم لطيف بخارى است كه از الطف اجزاى غذايى متكوّن مىگردد و در رگهاى جهنده نفوذ مىكند و حيات عرض قائم به نفس و حالّ در آن است . و هم اينان در كيفيّت قبض ملك الموت مر نفس را گويند : كه ملك الموت از دهان وارد مىشود و به قلب ، يعنى داخل بدن ، مىرسد ؛ و چون ملك الموت جسم لطيف هوايى است ، بر او دشوار نيست كه در گذرگاههاى تنگ نفوذ كند ، و هرگاه در بدن نفوذ كرد با جان لطيف شبيه به خود - كه جان هم جسم لطيف بخارى است - آميخته مىگردد ؛ سپس از آن جايى كه داخل شد ، در حالى كه جان با اوست ، خارج مىگردد ؛ و اين در هنگامى است كه خداوند اذن دخول به او داده باشد و آن ، هنگام حضور اجل است . اينان نافى نفوس ناطقهاند . لكن اعاظم حكماى الهى و اكابر اهل عرفان همهء آنان قائل به اثبات نفس ناطقه و تجرّد آن از عالم اجساماند . و از متكلمين اسلام ، قدماى اصحاب اماميهء ما - رحمهم الله - مانند ابن بابويه و شيخ مفيد و سيد مرتضى علم الهدى و بنى نوبخت ، بنابر آنچه كه از ائمهء معصومين خودشان استفاده كردهاند ؛ و از اشاعره ، غزالى و فخر رازى ، با آنان موافقت كردند . همهء اينان بر اين رأىاند كه نفس ناطقه موجودى است نه جسم و نه جسمانى كه حالّ در جسم باشد . و اين نفس همان است كه هر كس به اين گفتارش
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 588
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٨٨