تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
به صحت آن‌اند مثل اتّصاف حركت به سرعت و بطوء كه خود حركت عرض است . ولى بايد گفت كه مسئلهء عروض عرض به عرض ، خواه صحيح باشد و خواه غلط ، دخلى در جوهر بودن نفس ناطقه و تجرّد آن ندارد ، و قول به صحت اتّصاف عرض به عرض ضررى به اين حكم محكم نمىرساند . لذا در گفتار شارح مذكور - رضوان الله تعالى عليه - كه فرمود : « نفس هيچ گونه عرض نيست ، چه اين كه عرض به صفتى متصف نمىگردد الخ » تأمل لازم است . و خوض در اين موضوع را براى وقت ديگر موكول مىكنيم . مطلب ديگر اين كه بدن يكپارچه آلت نفس است ، و اصلا بدن جز آلت نفس نيست ، و در حقيقت نفس پيشه‌ورى است كه پيشهء او كسب معارف و حقائق است ، و بدن را با همهء اجزا و اعضا و جوارح چنان ساخت و پرداخت كه هر يك به زيباترين و بهترين شكل و صورت براى كارى بخصوص است ، و زيباتر و بهتر از آن متصور نيست . برخى گفته‌اند كه اين صورت بوالعجب از صورتگرى به نام قوهء مصوّره است ، كه يكى از قواى نفس مانند ديگر قواى اوست . ولى قوهء مصوره مانند قواى ديگر ، از قبيل غاذيه و ناميه و جاذبه و غيرها ، قوهء بسيط است ؛ از يك قوهء بسيط اين همه اشكال و قواى گوناگون ديگر ، كه هر يك را فعلى و صورتى خاص و برخى را مزاجى خاص و همه را با هم وحدت و الفتى خاص و هر يك را از ديگرى امتياز و مباينتى خاص است ، صورت نگيرد . نطفه كه در رحم قرار گرفت ، رحم آن را جذب مىكند ، آن چنان كه به منزلهء عضوى از اعضاى بدن انثى مىگردد . مصوّره قوه‌اى است كه نطفه را در رحم به صورتها و اقسام و اعضا ، تخطيط و تشكليك و تقسيم مىكند . اين قوه اگر در نطفه منطبع باشد ، قواى نطفه در آن هنگام استعدادى مادّى ضعيف بيش نيستند ، كه نفس در حدوث جسمانى است ، و از يك قوهء بسيط مادّى بىشعور صدور اين همه اشكال و افعال بوالعجب محال است ؛ و گيرم كه شعور را در مطلق هستى سريان بدهيم ، كه بايد بدهيم ، شعور هر موجود به فراخور ضيق و سعهء وجودى آن موجود
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 591 | حسن حسن زاده آملى