علاقه و عشقى كه پدر و مادر را مثلا به فرزند است نسبت به علاقه و عشق علت به معلولش بسيار ضعيف است ؛ زيرا والدين به هيچ وجه علّت تامه براى وجود فرزند نيستند ، بلكه از معدّاتاند . اين كه معدّاست نسبت به نمودارش اين همه محبت دارد و عشق مىورزد ، تا چه پندارى در محبّت و عشق علّت تامّه به معلولش ؟ ! عشق نفس ناطقه به جسدش از قبيل عشق علّت به معلول است . ظاهرا از عبارت مذكور بايد صرف نحوهء تعلّق نفس انسانى با جسدش ، كه نه خارج از اوست و نه داخل در او و در عين حال با اوست ، مراد باشد كه به علاقهء عاشق با معشوق تعبير شده است . چنان كه ديگران تصريح كردهاند كه تعلّق نفس ناطقهء انسانى با بدن چون تعلق عاشق به معشوق است ، كه در درس بعد نقل مىكنيم .
درس صد و چهلم
يكى از ذخاير علمى و گنجينههاى حقائق الهى و معارف اسلامى ، صحيفهء كاملهء سيّد الساجدين امام على بن الحسين عليهما السّلام است كه تالى بلكه عديل نهج البلاغه است ، و آن را زبور آل محمد عليهم السّلام و انجيل اهل بيت لقب دادهاند . بر اين صحيفهء مكرمه به عربى و فارسى چندين شرح و تعليقه و ترجمه از دانشمندانى بزرگ نوشته شد ، از آن جمله شرحى به عربى به نام رياض السالكين در پنجاه و چهار روضه به عدد ادعيّهء صحيفه به قلم تواناى عالم جليل صدر الدين على بن احمد بن محمد معصوم حسينى متوفى 1120 ه ق معروف به سيد عليخان شارح صحيفه است . اين شرح بزرگترين و بهترين شرحى است از هر حيث كه تا كنون بر صحيفهء كامله نوشته شده است . دو تن از اساتيد ما يكى علّامه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ، و ديگر عارف متألّه حاج ميرزا مهدى الهى - قدّس سرّ هما - صحيفه را به فارسى ترجمه كردهاند . علاوه اين كه جناب شعرانى را بر آن ، تعليقات ارزشمند است .
شارح مذكور را ، در چندين جاى شرح نامبرده ، در تجرّد نفس ناطقه و بقاى آن پس از انصراف آن از بدن مطالبى به غايت مفيد است . از آن جمله ، در آخر روضهء