با بدن مثالى و جسدانى در عالم رؤيا و ما فوق آن نيز مستكمل خواهد بود ، كه از اين جهت عاشق اوست ؟ وانگهى استكمال نفس در اين وجه اخير چگونه خواهد بود ؟ آيا امكان استعدادى در ابدان جسدانى مثالى نيز صادق است ؟ در اين امور بايد بحث شود .
پس خلاصهء اين وجه چنين شد كه اگر مراد از نفوس ارواح ناطقهء انسانى باشد و مراد از اجساد اشياى خارج از او ، نفس به آن سلسله اشياى خارج او كه آثار اويند و يا چون آينه از لوازم و وسائل ما يحتاج زندگى اوست ، تعلق دارد شبيه علاقهء عاشق به معشوق . پس در نتيجه ، اين وجه به دو وجه توجيه شده است ؛ و وجه دوم ، كه ما يحتاج زندگى و حياتش باشد ، موجب عشق و علاقهء او به بسيار چيزها مىشود ، حتى به باد و باران و به خورشيد و ماه و . . .
وجه سوم اين كه نفس انسانى به همهء اشياى خارج از خود علاقهء عاشقانه دارد ، كه مىخواهد بر آنها دست بيابد و كتاب و دفتر وجود آنها را بخواند و بفهمد و از دورى آنها رنج مىبرد ، لذا هيچ گاه در اين راه توقف ندارد و پيوسته در كنجكاوى و دانشپژوهى است و نمىخواهد از هيچ چيز چشم بپوشد و نفهميده بگذرد . جز اين كه در اين وجه سؤال پيش مىآيد كه مراد از اجساد را جميع اشياى خارج از نفوس انسانى بدانيم ؟ اطلاق اجساد بر مفارقات ، اعمّ از عقول و نفوس ، چگونه خواهد بود ؟
مگر در اجساد توسعى قائل بشويم ، مثلا بگوييم مراد از اجساد اعيان است و اعيان شامل مجرّد و مادّى همه است .
اگر نفوس را شامل نباتى و حيوانى ، اعم از انسانى و حيوانى و فلكى به طور اعم ، كه مراد اجرام افلاكى باشد و زمين هم در زمرهء آنان كه همه را نفس مدبّر مسخّر در تحت تدبير ملكوت است ، بدانيم ، و اجساد را همان بدن خاصّ هر يك ، مطلب واضح است ؛ بخصوص اگر نفوس را ارواح انسانى بگيريم و اجساد را ابدان هر يك ، چنان كه تبادر ذهن از عبارت مذكور همين است و عشق نفس بدان براى رسيدن به كمال انسانى است .
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 586
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٨٦