تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
مشق ديگران است و همهء شؤون انسانى او براى ديگران حجت بالغه است و اوست كه فصل خطاب است ، يعنى همه خطابها و گفتارهاى او با مردم فصل است ، و فصل به معنى فرق و تميز و قطع است . خلاصه اين كه احكام و آراى او همه به طور جزم فاصل و فارق بين حق و باطل است كه بدون هر گونه ابهام و تمجمج و ترديد است . و مطلبى كه به طور قطع و يقين باشد ، آن فصل است ، كه بريده و تمام است ، لذا آنچه را كه سفراى الهى مىفرمايند ، همه ، قول فصل و حكم فصل است . خداوند تعالى در وصف قرآن فرمايد :
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ
( طارق 86 : 15 و 16 ) معنى ديگر فصل الخطاب اين كه چنين انسان واسطهء خطاب بين حق تعالى و عباد اوست ، چنان كه فرمود :
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ
( شورى 42 : 51 ) « 1 » كه چنين انسان خود عين حجابى است كه خداوند از وراى آن با بندگانش خطاب مىفرمايد و تجلى مىنمايد . در اين چند درس ، در اين موضوع كه مكيال كلّ شىء و ميزان هر چيز انسان است تا اندازه‌اى بحث كرده‌ايم ، و به چند وجه آن را معنى و تفسير نموده‌ايم ، و مطالبى تقديم داشته‌ايم ، و اينك در موضوع مذكور به همين قدر اكتفا مىكنيم تا چون فرصت بيشتر و مناسبت بهتر پيش آمده باز عرايضى اهداء خواهيم كرد . تبصره - آن كه گفته‌ايم رئيس قواى حيوانى وهم ، و رئيس قواى انسانى عقل است ، مراد رئيس قواى مدركه است ؛ و در دروس بعد ، راجع به رئيس قواى فعليّه در حيوان و انسان و نيز در رئيس قواى مدركهء مذكور بحث خواهيم كرد . تبصره - در اين تبصره مطلبى را از قول بعضى از علماى بزرگ ، به عنوان مزيد تبصّر ، عرضه مىداريم ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد . علّامه قيصرى ، در اواسط فصل چهارم مقدماتش بر شرح فصوص الحكم ( ص 25 ) گويد : و ما قال المتاخّرون بأن المراد بالنّطق هو ادراك الكلّيّات لا التّكلّم مع كونه مخالفا لوضع اللّغة لا يفيدهم
هامش
( 1 ) . شرح قيصرى بر فص داودى فصوص ، ص 370 .