معيارى كه دارد وفق داد وقايعى حقاند و گرنه باطل . غرض اين است كه خود انسان بايد فرقان حق و باطل باشد ، نه اوضاع جامعه و رفتار اين و آن كه هر روز به رنگى در مىآيند و مسيرى ثابت ندارند .
البته در اينجا سؤال پيش مىآيد كه چگونه انسان مىتواند مكيال باشد ؟ آيا انسان جامعهساز است يا جامعه انسان ساز است ؟ و در حقيقت جامعهاى جز انسان نيست ، يعنى به غير از انسان جامعهاى نداريم كه آن را اصل قرار بدهيم و ميزان و مكيالش بدانيم . انسان است كه مدينهء فاضله مىسازد و اجتماع انسانى تشكيل مىدهد . امّا كدام انسان است كه مدينهء فاضله ساز است ، و حال اين كه هر انسان از متن جامعه و اجتماع برخاست . آيا انسان را بايد اصل قرار داد يا جامعه را ؟ وانگهى مدينهء فاضله چيست و شرائط و اوصاف انسان مدينهء فاضله ساز كدام است تا نظر او متّبع باشد ؟ و سؤالات بسيار ديگر در اين مقام . شما دوستان عزيزم در اين موضوع بسيار مهمّ كه انسان مكيال است ، يعنى ميزان و معيار تأسيس مدينهء فاضله است ، تأمل بفرماييد و فكر خود را به كار ببنديد ببينيد چه نتيجه مىگيريد . هر چند ما به اميد و آرزوى توفيق طرح اين مسائليم .
كيف كان انسان آنى است كه خود داراى نور برهان و بر مسير تكاملى انسانى است كه يا مكمّل است و يا مستكمل . و چنين كسى كه مكمّل است معيار سنجش حق و باطل جامعهء انسانى است . پس هر آن فعل و قول و حكمى را كه او امضاء فرمود حق است ، و گرنه باطل . اين چنين كسى مكيال است كه يكيل كلّ شىء . ولى شناختن و يافتن او چگونه ميسور است ؟ و . . . به عنوان راهنمايى در بيان نتيجهء نامبرده گوييم كه اين درس آدمى را به طلب كردن و خواستن انسان الهى سوق مىدهد و رهبرى مىنمايد ، كه تا منطق وحى به ميان نيايد حسم مادّهء نزاع نمىشود و قلب انسان مطمئن نمىگردد و جامعه روى كمال انسانى را نمىبيند و اجتماع مدينهء فاضله نخواهد بود و از حيرت ضلالت به در نمىآيد . آن انسان كه با منطق وحى است مؤيّد به روح القدس است و سفير الهى است و ميزان قسط و صراط مستقيم است . چنين انسانى قدوه و سر
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 571
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٧١