تبصره - در دروس پيش گفتهايم كه در واحد مكيال سه امر معتبر و ملحوظ است .
حال كه انسان را مكيال جميع اشياء يافتهايد در امور سهگانهء نامبرده تأمل بفرماييد .
درس صد و سى و ششم
خلاصهء درس قبلى اين كه : تشخّص هر فرد به يك نحو هويّت وجودى اوست كه منشأ آثار صادر از اوست ؛ و آن هويّت وجودى صورت فعليّت اوست كه مصداق حقائق صادق بر اوست ؛ و اين كه هر يك از فرد نبات يكپارچه نفس نباتى است ، و هر يك از فرد حيوان يكپارچه نفس حيوانى ، و هر يك از فرد انسان يكپارچه نفس ناطقه است ؛ منتها اين كه بدن هر يك مرتبهء نازلهء نفس اوست ، كه جميع اعضاء و جوارح هر يك شؤون نفس و مظاهر و مجالى اوست ؛ و هر يك حىّاند ، كه درّاك و فعّالاند ؛ و اين كه هر يك از قواى عاليه و انواع فوقانى كمالات وجودى مادونش را دارد با اضافهاى كه آن اضافه صورت وجودى اوست ؛ و اين كه رئيس قواى مدركهء حيوانى وهم ، و انسانى عقل است ، و قواى حيوانى وهم متنزّلاند ، و قواى انسان عقل متنزّل ، و انسانى كه در عداد حيوانات است از حدّ وهم ارتقاء نيافته است ، و سرانجام فقط انسان را مكيال كامل كلّ شناختيم .
اكنون در اين درس سخن ما اين است كه اين كلام را ، يعنى انسان كيل هر چيز است را ، معناى ديگر هم هست . در بيان آن گوييم كه بعضى از مردم مطابق پيشامدهاى روزگار و اقبال و ادبار زندگى عوض مىشوند و ، به اصطلاح ، به رنگ روز در مىآيند . ديروز چنان بود و امروز چنين شد . مثلا ديروز دم از ديندارى و دين پرورى مىزد و خيلى هم دو آتشه بود ، ولى امروز آن ديندار گاوى خوش علف است و آن دينپرور ديوى با دين طرف . ملاك انسانيت و شخصيّت چنين كسى احوال روز است ، يعنى در حقيقت ملاكى ندارد ، چون اوضاع روزگار را ثبات و قرار نيست و احوال اجتماع بر يك منوال پايدار نيست . انسان آن است كه خود اصل است و داراى مكيال و ميزان است ، بلكه خود ميزان و مكيال است ؛ پس اگر وقايع روزگار با آن