تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
عين موجود است كه همان شخص وجودى و هويّت فردى آن نوع است ؛ و در حقيقت ، صورت هر چيز همان نحوهء وجود خاص اوست . يك اصله درخت را در نظر بگيريد : اين فرد درخت را يك تشخّص است و جميع قواى نباتى در رگ و ريشه و شاخ و برگ و پوست و تنه و شكوفه و ميوه و خلاصه در تمام تاروپود او سارى است . و يك فرد حيوان نيز اين چنين است ، جز اين كه آنچه را كه يك اصله درخت از قواى نباتى داراست او نيز دارد با اضافه ، كه بدان اضافه صورت حيوانى يافته است . امّا چنين نيست كه آن اضافه در كنار قواى نباتى قرار گرفته باشد و دو چيز متغاير با هم ضميمه شده و يا در هم ادغام شده باشند ، بلكه اين فرد حيوان را يك هويت وجودى است كه آن هويت واحده به حسب وجودش مصداق حقائق قواى نباتى و حيوانى است . و به عبارت ديگر يك صورت وجودى نفس است كه منشأ آثار است و آن نفس حيوانى است . و چنان كه در درخت گفته‌ايم كه قواى نباتى در تمام تاروپود او سارى است ، در يك فرد حيوان نيز بايد گفت كه او نيز يك درخت حيوان است يعنى نفس حيوانى در سراسر هستى و در تمام قواى او سارى است . و نفوس همهء حيوانات حدّ شدّت و قوّت وجودى آنها تا مرحلهء وهم است و از آن تجاوز نمىكند . ديدن و شنيدن و چشيدن و ديگر افعال و احوال و آثار وجودى او همه حيوانى است ؛ يعنى ديدن او وهمى است ، و خوردن او نيز وهمى است ، و بوييدن او نيز وهمى است ، و هكذا ديگر افعالش كه حاكم همه وهم است ، و كأنّ هر يك از قواى او وهم متنزّل است . و چون به انسان برسيم ، نسبت حيوان با انسان را چنان مىيابيم كه نبات را با حيوان يافته‌ايم . يعنى هر فرد انسان را يك تشخّص وجودى است كه آنچه از صفات كمالى وجودى را نبات و حيوان دارايند او نيز داراست با اضافه ، و آن اضافه صورت وجودى انسان است كه داراست . و اين صورت انسانى با صورت نباتى و حيوانى منضمّ يا مدغم نيست ، بلكه همانطور كه گفته‌ايم يك هويّت عينى خارجى است كه اين هويت واحده بنفس ذاتها مصداق همهء آن صفات كماليّهء نبات و حيوان است بدون اين كه