الاصوات المؤلّفة و الا لوان المؤلّفة و الروائح و الطّعوم المؤلّفة و من الرّجاء و التّمنّى امورا لا يصيبها الحيوانات الأخرى لأنّ نور النّطق كأنّه فائض سانح على هذه القوى .
و خواجهء طوسى در شرح نمط سوم اشارات ( ج 2 ط 2 ، ص 345 ) گويد : قال الشّيخ فى الشفاء فى صفة القوّة المسمّاة بالوهم : هى الرئيسة الحاكمة فى الحيوان حكما ليس فصلا كالحكم العقلىّ و لكن حكما تخيّليا مقرونا بالجزئية و بالصورة الحسّية و عنه يصدر اكثر الافعال الحيوانية . يعنى قانون در امر محسوسه و آنچه كه بدانها تعلق دارد ، وهم است . و حكم اكبر در حيوان وهم است ؛ و حكم او به طور فصل و تميز و محقق ، چنان كه در حكم نطقى يعنى عقلى است ، نيست ؛ بلكه حكم تخيّلى مقرون به جزئيت و صورت حسيّه است . وهم حكمى غير محقق مىنمايد ؛ مثلا عسل را تلخ مىانگارد و آن را قذر مىشمارد ، و نفس از آن پيروى مىكند و عقل وى را تكذيب مىنمايد .
حيوانات و انسانهاى شبيه به آنان تابع اين حكم وهماند . هر چند گاهى بر حواس و قواى انسان ، به حسب مجاورت آنان با نطق ، حكم نطق عارض مىشود و وصف نطق در آنها منسحب مىگردد ، كه بدين عروض و انسحاب قوايى نطقى و مخالف با قواى بهائم مىگردند ، كه در اين صورت بايد گفت : اين وهم صحيح است كه در ادراك محسوسسات جانشين عقل است ، و در اين صورت است كه انسان از محسوسات به فوائدى علمى دست مىيابد كه ديگر جانوران دسترسى بدانها ندارند ، كأنّ نور نطق بر اين قوى فائض و سانح است .
اين مطالب در دروس آينده ، كه در تشريح قواى انسانى به تفصيل بحث مىشود ، روشنتر مىگردند . اكنون كه فى الجمله به اين مطلب دست يافتهايم كه رئيس قواى حيوانى وهم و رئيس قواى انسانى عقل است ، گوييم كه هر فرد انسان را يك تشخّص بيش نيست يعنى يك هويّت دارد . و اين حقيقت اختصاص به افراد انسان ندارد ، بلكه افراد حيوانات و نباتات و ديگر موجودات نيز اين چنيناند ، و هويت هر يك همان نحوهء تشخّص وجودى اوست كه منشأ آثار صادر از اوست . يعنى آنچه كه از او صادر مىگردد همان شأن وجودى اوست . و به عبادت ديگر ، همهء آثار گوناگونش از يك
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 567
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٦٧