و عمل از ديگران .
مؤلف كتاب مذكور ، در آغاز باب چهارم آن ، گويد :
صفت پيدا كردن الماس آن است كه چون خواهند كه بىزحمتى آن را حاصل كنند ، وقتى كه خفاش بچه برآورده باشد جام آبگينه بر سر بچهء او وصل كنند . در حال ، مادر ايشان برود و الماس بياورد و بر آبگينه نهد تا پاره پاره شود ، پس آن الماس در خانهء خفاش بماند . و شاهان هند الماس را بدين حيله پيدا مىنمايند .
و « سنگ عقاب » ، خاصيت اوّل او آن است كه هر چند كه او را بشكنند آواز زنگوله از وى پديد آيد . و پيدا كردن او چنان است كه مرغ سليمان ، كه او را هدهد خوانند ، چون بچه نهد ، و عادت او آن است كه در سوراخها بچه نهد ، پس در آن سوراخ را محكم بگيرند ، كه الله تعالى معرفت اين سنگ به او داده است ، در حال مىرود و سنگ عقاب مىآورد و در سوراخى كه بچهء او در آنجا باشد بنهد ، در ساعت خشت و گل از هم بريزد .
و « سنگ درنيش » سنگى بود سياه و نرم مانند گوهر سرب ، و آن در آشيان إله موجود بود . و عادت إله آن چنان بود كه هر سال كه وقت بچه نهادن او شود اين سنگ بياورد و در آشيان خود نهد ، و اللّه تعالى اين معرفت به او داده . و خاصيت اين سنگ آن است كه هيچ جانورى قصد بچهء او نكند و به سلامت بماند .
و « سنگ يرقان » خفاش پيدا مىكند . چون بچه بياورد ، بچهء او را با زعفران زرد كنند يا با زردچوبه ، و بگذارند ، و خفاش گمان برد كه بچهء او را يرقان پيدا شده ، برود و سنگ يرقان بياورد . هر كس را كه يرقان باشد آن سنگ با خود نگاه دارد ، آن علت يرقان پاك شود .
پس از نقل اين امور مؤلف مذكور گويد :
عزيز من جماد را اين خواص هست و طيور را اين معرفت هست كه خواصّ اشيا مىدانند ، انسان بدين شرافت كه به جميع صفات الهى موصوف است به طريق اولى .
سنگ مغناطيس بين كاهن به خود چون مىكشد * كم ز سنگى نيستى كاهن به رفتار آورد