درس صد و سى و پنجم
سخن در اين بود كه انسان مكيال هر چيز است ، چون كه وى را علم و حس است ، و بدين دو هر چيز را ادراك مىكند . و دانستيم كه « هر چيز » شامل معقول و محسوس است ؛ و مقصود از علم عقل است ، كه با اين قوهء عاقله معقولات را ادراك مىكند چنان كه با حاسّه محسوسات را .
در اينجا باز سؤالى پيش مىآيد كه آيا هر يك از علم و حس مستقلا مدركاند يا نه ؟
و اگر هر يك به طور مستقل مدركاند ، چرا حيوان از اين حكم مستثنى است ؟ زيرا كه وى را حس است و با قواى حاسّه محسوسات را ادراك مىكند . بلكه بسيارى از حيوانات ، قواى حاسهء آنها به مراتب قويتر از انسان است ، چنان كه از فاصله بسيار دور مىشنوند و مىبينند و بوها را ادراك مىكنند ؛ و مىدانيم كه حيوانات تميز مىدهند ، و به تميز دادن ، جلب نفع و دفع ضرر مىكنند . پس چرا حس آنها مكيال نباشد ؟
در جواب بايد گفت كه حس حيوانى هم در حدّ و عالم حيوانات براى آنها مكيال است ، و به قواى حسّيهء خودشان نفع و ضرر مربوط به زندگى خودشان را تميز مىدهند و دوست را از دشمن جدا مىكنند . گربه را مىبينيم كه در حال گرسنگى تا لقمهء نان را اوّل بو نكرده است دهن باز نمىكند و آن را نمىخورد ؛ و سگ با استخوان پاره همين كار را مىكند كه تا مطمئن نشده است آن را نمىگيرد . بلكه حيوانات را در عوالمشان كارهاى بوالعجب است . دربارهء غراب و هدهد و نمل و نحل و كلب و ابابيل قرآن تدبّر بفرماييد . كتابهاى كه قديما و حديثا به نام حيوان يا حيوانشناسى و يا زيست حيوانات نوشتهاند و يا در موضوعات ديگر به مناسبتى از حيوانات سخن راندهاند حيرتآور است ، كه علاوه بر خواص اعضا و جوارح آنها ، زندگى و احساسات آنها سخت جالب است . به عنوان نمونه چند جمله از كتاب غاية المراد فى وفق الأعداد ، كه در خواص اوفاق نوشته شده و از چند حيوان به مناسبتى سخن به ميان آورده ، براى شما نقل مىكنيم ، مشروط بر اين كه تعقيب نكنى و دنبال اين حرفها را نگيرى كه از تحصيل كمال باز مىمانى و از الآن بايد به من قول بدهى كه حرف از ما