تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
درس پيش بدان اشاراتى رفت . در اين معنى اصل كه گفته‌ايم ، علامه قيصرى ، در شرح فص عيسوى فصوص ، در بيان ذوق مذكور ، در مسئلهء احياى عيسى روح الله عليه السّلام گويد ( ص 328 ) : « انّ المدرك لا يدرك شيئا ما كان الّا بما منه فيه و من لا يكون عنده من قوّة الإحياء و الخلق لا يقدر على إدراكه ذوقا » ( يعنى مدرك هيچ چيز را ادراك نمىكند مگر به سبب آن چيزى كه از آن در او هست ، و كسى كه قوهء احيا و خلق در او نباشد قادر بر ادراك ذوقى آن نيست ) . اين سخن قيصرى از كلمات قصار به غايت بلند است كه معرّف بلندانديشى آن ذوات عزيز الوجود است . در اين كلمات تدبّر و تعمّق شايسته بايسته است ؛ بلكه در جوامع روايى از اهل طهارت و عصمت و بيت وحى و نبوّت ، اشاراتى در اين باب به لفظ اندك و معنى بسيار مىيابيم كه بر حجة الله بودن آنان حجت بالغه‌اند . از آن جمله فرمودهء حضرت ثامن الحجج ، على بن موسى الرّضا ، عليه آلاف التّحيّة و الثّناء است كه قد علم اولو الألباب انّ ما هنالك لا يعلم إلّا بما هيهنا « 1 » ( يعنى خردمندان دانند كه آنچه در آنجاست جز به سبب آنچه در اينجاست دانسته نمىشود ) . بلكه خداوند متعال آفاق و انفس را عديل هم قرار داد كه فرمود :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ
( فصلت 41 : 53 ) از انفس بايد در آفاق سير كرد ، و از خودت بايد راه به آفاق بيابى و جز خودت راهى ندارى . اين وجه را ، كه اصل و مكيال بودن علم و حسّ انسانى گفته‌ايم ، شأنى است كه صاحبان شأن دانند ، و اين حقائق را از زبان آشنايان زبان ، فهم بايد كرد . تنظيرى در اين مقام ، به عنوان تقريب به مرام ، از شرح خودم بر فصوص فارابى تقديم مىدارم : انسان كارخانهء محير العقولى است كه همهء اقسام صنايع و ابتكارات افعالش به دست عمّال و جنود دانا و توانايش ، كه همان قواى عامله و مدركه‌اش هستند ، اولا در وى ساخته و پرداخته مىشوند و ثانيا در خارج صورت
هامش
( 1 ) . حاشيهء شرح اسماء حاجى ، قدس سره ، ص 12 .