اثر يافتن ملكهء هر فن تواند تميز ميان صحيح و سقيم امور و احوال و مسائل آن فن كند و سره را از ناسره جدا نمايد و حق را از باطل شناسد ؛ چه ، ملكه خود مكيال و ميزان و الگويى براى اوست . مثلا به داشتن ملكهء علم منطق نتيجهء صحيح را از غلط فرق مىنهد و صراط مستقيم علمى را مىپيمايد ؛ بلكه در انتهاى امر ، صاحب همّتى مىگردد كه چون تخيّل و ارادهء چيزى كند ، آن را فى الفور در خود انشاء مىكند ، بلكه صاحب نفسى قوى و همتى عالى مىگردد كه اشياء را در خارج صقع نفس خود نيز تواند انشاء كند . خلاصه اين كه تصور او چيزى را سبب وجود آن چيز مىگردد : چه در موطن خيال نفس ، چنان كه براى عامهء مردم است ؛ و چه در خارج محل خيال ، چنان كه براى خاصّه اعنى عارف بالله است . پس هر يك از معلوم و محسوس و علم و حس را مىتوان به لحاظى اصل دانست و به لحاظى تابع .
وجهى ديگر در اين كه انسان مكيال هر چيز است : ارزش هر موجودى بستگى به وجود انسان و بهره بردن وى از آن چيز و تمدّن جامعهء انسانى دارد . آب و خاك ، سنگ و گوهر ، نبات و حيوان ، ماده و خورشيد و غيرها به لحاظ ارتباط با انسان گرانقدر و با اهميّتاند ؛ و به حسب اغلب و اكثر ، گرانى و ارزانى اشياى زمينى به اعتبار كثرت و قلت نيازمندى وى بدانهاست ، و با قطع ارتباط مذكور قدر و تقويم آنها معنى ندارد .
پس انسان است كه مكيال و ميزان قدر و قيمت هر چيز است .
ممكن است كه اصل بودن علم و حس را در مكيال بودن چنين معنى كنيم كه بحث در موضوع ادراك انسانى است ؛ و چنان كه قران علم و حسّ ناطق است ، در آغاز و انجام ، دريابنده اوست ، هر چند در آغاز طورى و در انجام طورى و هر مرتبه از وجود حكمى دارد . و اصل بودن علم و حس از اين جهت است كه انسان راههايى در خود به سوى خارج دارد و هر موجود خارج را با راه مخصوص به آن ادراك مىكند ، و كأنّ انسان يكپارچه مجموعهء جميع قواى انحاى ادراكات است و از هر قوهاى نوعى ادراك دارد و چيزى را ادراك مىكند و هر قوهاى خود راهى به خارج است و سنخيتى خاص با آن دارد ؛ و داشتن اين سرمايه را در لسان اهل عرفان ذوق گويند ، چنان كه در
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 561
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٦١