تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
حالا ببينيم معنى اين كه « انسان مكيال هر چيز است » چيست ؟ در درس پيش ، از قول شيخ ، نقل به ترجمه كرده‌ايم كه گفت : اصل اين است معلوم و محسوس مكيال علم و حس باشند ، هر چند گاهى علم و حس مكيال معلوم و محسوس مىگردند . در بيان اين كه معلوم و محسوس را اصل قرار دهيم ، گوييم كه مراد از معلوم و محسوس اصل ، معلوم بالعرض و محسوس بالعرض است و بلكه محسوس و معلوم بالقوه كه شامل همه اعيان خارجى است . و اصل بودن آنها به اين لحاظ است كه انسان در ابتداى امر از محسوسات كسب مىكند ، و كم‌كم قوّت مىيابد و اشتداد وجودى پيدا مىكند تا به مرحلهء تجرّد برزخى مىرسد و صاحب قوّهء خيال مىگردد ، و از آن نيز مىگذرد و به مقام تجرّد عقلى نائل مىشود ، بلكه از آن نيز اعتلا مىيابد تا به اتّصاف قوّهء قدسيّهء روح قدسى ارتقاء مىيابد . و چون معلومات و محسوسات بالعرض و بالقوهء انسان موجودات ثابت در واقع و نفس الامرند ، خواه كسى به آنها علم پيدا كند و يا نكند و حس كند يا نكند ، اصل در ثبوت و تحقق‌اند و حس و علم تابع آنهاست . اين بيان جهت اصل بودن آنها . امّا از جهت مكيال بودن آنها ، به اين بيان كه مكيال روشنگر و بيانگر مقدار مكيل است . و اين مقدار يك بار به اعتبار كميّت مكيل است و يك بار به اعتبار قدر و رتبه و پايهء آن . به اعتبار اوّل ، چنان است كه اطوال و عروض و اجسام به واحدهاى آنها كيل مىشوند و مقدار آنها تعيين مىگردد كه آن ده متر است و آن ده متر مربع و اين ده متر مكعّب ، چنان كه روشن است . و به اعتبار دوم چنان است كه فضيلت علوم وابسته به ارزشمندى معلومات است ، مثلا علم بيطارى و علم طب : اين اشرف از آن است ، چون انسان اشرف از حيوان است ؛ و علم به ماديات و محسوسات و علم به ماوراى آنها : اين افضل از آن است ، چون مفارقات به حسب وجود افضل از مادّيات‌اند . پس چون معلوم خارجى افضل معلومات است علم به آنها نيز افضل علوم است . امّا اگر علم و حس را اصل قرار دهيم به اين لحاظ است كه انسان در انتهاى امر بر