اطوال وجب است ، و در عروض وجب در وجب ، و در مجسمات وجب در وجب در وجب ، و در حركات حركت متقدّر معلوم كه يك ساعت حركت فلكى سريع ( حركت شبانه روزى ) را مكيال حركات قرار مىدهند ، و همچنين زمان ساعت را مكيال ازمنه ، و در اثقال ثقل درهم و دينار ، و در ابعاد موسيقى ارخاى نغمهاى كه ربع طنينى است ، و در اصوات حرف مصوّت مقصور يا حرف ساكن يا مقطّع مقصور . خلاصه اين كه :
مكيال مسانخ با مكيل و اصغر ما يمكن و اوضح ما يكون است .
« و چون مكيل به واسطهء مكيال شناخته مىشود ، علم و حس هم در عداد مكيال اشياء معدود شدهاند ، زيرا كه اشياء به آن دو دانسته مىشوند . و بعضى گفته است كه انسان هر چيز را كيل مىكند ، چه اين كه او را علم و حس است و به اين دو هر چيز را ادراك مىكند ، و سزاوار اين است كه علم و حس به معلوم و محسوس مكيل گردند و اين اصل باشد ، لكن گاهى مكيال نيز به مكيل كيل مىشود . » « 1 »
اين بود قسمتى از گفتار شيخ در فصل مذكور كه به اختصار نقل به ترجمه كردهايم .
مىفرمايد چون علم و حس مدرك اشياءاند در عداد مكيال معدود شدهاند ، و چون انسان داراى آن دو است پس انسان مكيال اشياست . البته اين تفسير را شأنى است ولى بايد در پيرامون آن مقدارى بحث كنيم :
محسوس از آن سلسله مدركاتى است كه با حس ، اعنى قوهء حاسه ، ادراك مىشود ؛ چه حس از قواى مدركه است كه در بعد به شرح آنها مىپردازيم . مدركات ما ، از محسوسات گرفته تا معقولات و مكاشفات ، همه معلومات ما هستند و مراتب علماند . لذا در تفسير فوق كه گفت به واسطهء علم و حس اشياء ادراك مىشوند ، بايد علم به معنى عقل باشد كه مرتبهء عاليه است چنان كه حس مرتبهء دانيه ؛ و گرنه حس
هامش
( 1 ) . لما كانّ المكيال يعرف به المكيل عدّ العلم و الحسّ كالمكاييل للاشياء فانّها تعلم بهما و قال بعضهم انّ الانسان يكيل كلّ شىء لأنّ له العلم و الحسّ و بهما يدرك كلّ شىء و بالحرى ان يكون العلم و الحسّ مكيلين بالمعلوم و المحسوس و ان يكون ذلك اصلا له لكنّه قد يقع ان يكال المكيال ايضا بالمكيل .