كلمات جامعه آشنا مىشويم تا كمكم خودمان به حرف مىآييم كه ديگران بايد حرفهاى ما را تفسير كنند .
نظير تعريف فوق ، از حيث بلندى و ارزشمندى آن ، اين است كه انسان به « مكيال و ميزان هر چيز » تعريف شده است . اين مطلب را شيخ رئيس ابن سينا در آخر فصل ششم مقالهء سوم الهيات شفا ( ص 446 ) نقل كرده است و گفت : قال بعضهم : انّ الإنسان يكيل كلّ شىء .
براى اين كه غرض شيخ از نقل و تفسير اين كلمهء وجيز عزيز روشن شود ، قسمتى از گفتارش را به اختصار ترجمه مىكنيم . شيخ ، در فصل نامبرده ، در تقابل وحدت و كثرت بحث كرده است ، و پس از آن كه هر يك از اقسام تقابل را بين آن دو رد كرده است اثبات نموده كه تقابل ميان آن دو بالعرض است نه بالذات ، يعنى تقابل لا حق و عارض آن دو مىگردد نه اين كه تقابل تضاد و يا تقابل عدم و ملكه و يا تقابل تناقض و يا تقابل تضايف ميانشان باشد . لحوق تقابل به وحدت و كثرت از اين روست كه وحدت ، از آن حيث كه مكيال است ، مقابل كثرت است ، از آن حيث كه مكيل است .
وحدت و مكيال يك چيز نيستند بلكه ميانشان فرق است ؛ مكيال عارض وحدت مىگردد چنان كه علّت عارض او مىگردد ، كه وحدت علت پيدايش كثرت است .
سه امر در واحد مكيال ملحوظ و معتبر است : يكى اين كه واحد مكيال هر چيز بايد از جنس آن چيز باشد لذا واحد اطوال طول ، و واحد عروض عرض ، و در مجسّمات مجسّم ، و در ازمنه زمان ، و در حركات حركت ، و در اوزان وزن و در الفاظ لفظ ، و در حروف حرف است .
دوم اين كه جهد مىشود واحد هر چيز اصغر ما يمكن باشد تا تفاوت اندك باشد .
بعضى از اشياء واحد آن بالطبع مفترض است ، چون دانهء گردو و خربزه ؛ و در بعضى بايد واحدى به وضع و قرارداد فرض شود ، پس آنچه كه زائد بر واحد است اكثر از واحد اخذ مىشود و آنچه كمتر از آن است اخذ نمىگردد .
سه ديگر اين كه واحد مكيال بايد اظهر اشياء در آن جنس باشد ؛ مثلا واحد در
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 555
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٥٥