تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠

درس صد و سى و دوم

امروز دوشنبه غرهء محرّم هزار و چهارصد و يك هجرى قمرى مطابق نوزدهم آبان ماه هزار و سيصد و پنجاه و نه هجرى شمسى است كه مجددا توفيق ادراك محضر مبارك دوستان گرامى دست داد . اميدواريم كه در معرفة النفس گامى فراتر نهيم و با مدد اولياء الله به رموز و اسرار اين صحيفهء كاملهء الهيّه آشنايى بيشتر پيدا كنيم . چنان كه بارها گفته‌ايم ، بار دگر مىگوييم كه هيچ معرفتى چون معرفة النفس به كار انسان نمىآيد ، و سرمايهء همه سعادتها اين معرفت است ، و آن كه خود را نشناخت عاطل و باطل زيست و گوهر ذاتش را تباه كرد و براى هميشه بىبهره ماند . فيلسوف عرب ، ابو يوسف يعقوب بن اسحق كندى متوفى حدود 256 ه در رسالهء حدود و رسوم اشياء ، تعريف از قدما در حدّ فلسفه نقل كرده است ، قول پنجم اين است : « الفلسفة معرفة الإنسان نفسه . » ( رسائل كندى طبع مصر ، ص 173 ) ، يعنى فلسفه معرفت انسان نفس خودش راست يعنى ذاتش راست . كندى پس از مدح و تحسين حدّ مذكور كه گفت : « هذا قول شريف النّهايه بعيد الغور ، آن را تفسيرى فلسفى به اين بيان كرده است كه : اشياء منقسم به اجسام و غير اجسام‌اند ، و غير اجسام يا جواهرند و يا اعراض ، و انسان جسم و نفس و اعراض است ، و نفس جوهر غير جسم است ؛ پس هر گاه انسان خود را شناخت ، جسم را با اعراضش و عرض اوّل را و جوهرى را كه جسم نيست شناخت ؛ پس چون همهء اينها را شناخت كلّ را شناخت ؛ به اين علّت حكما انسان را عالم صغير ناميدند « 1 » .
هامش
( 1 ) . و حدّوها ايضا فقالوا : الفلسفة معرفة الانسان نفسه ؛ و هذا قول شريف النهاية بعيد الغور . مثلا أقول : انّ الاشياء اذا كانت اجساما و لا اجسام ، و ما لا اجسام امّا جواهر و امّا أعراض و كان الانسان هو الجسم و