است آن چنان كه گوهر در صندوق است ، بلكه فرمود مثل آن چنين است . و در آخر روايت به تجرّد ارواح استدلال فرموده است كه « ارواح با بدن آميخته نيستند و بدن را به خودش وانمىگذارند » ، زيرا كه بدن قائم به روح است . و از اين كه فرمود : « با بدن آميخته نيستند » ، يقين داريم كه ارواح بخارى مراد نيست . و از اين كه فرمود : « بدن را به خودش وانمىگذارند » ، صريح است كه بدن استقلال به خود ندارد ، و تا دست تصرّف روح بالا سرش نباشد بدن نيست ، و آنگاه بدن است كه در تحت سيطره و سلطهء روح و شأنى از شئون و مظهر مجلايى از ظهور و بروز آثار روح باشد .
« كلّه » ( به كسر اوّل و فتح ثانى ) جمع آن « كلل » ( به كسر اوّل و فتح ثانى ) و « كلال » و « كلّات » ( به كسر اوّل ) است . « كلّه » به معنى پردهء رقيق است و نيز آن جامهء رقيق است كه به شكل خيمه و چادر آن را برپا كنند با از پشه و امثال آن جلوگيرى كند و هم مانع از نفوذ هوا نباشد ، كه آن را « پشهبند » مىناميم و « پشه خانه » نيز گويند ؛ و همچنين پردهء باريكى را كه بر روى هودج اندازند ، « كلّه » گويند ؛ و « كلّه » نيز پردهاى است كه مانند خانه بدوزند و عروس را در آن آرايش كنند . حافظ گويد :
مىدمد صبح و كِلّه بسته سحاب * الصبوح الصبوح يا اصحاب
« سحاب » به معنى ابر است . مىگويد : ابر رقيق در فضا كلّه بسته ، كه هيأت بقعه بودن و به شكل پشهبند در آمدن ابر تنك و احاطهء آن را بر سطح زمين به كلّه تشبيه نموده است . حكيم خاقانى گويد :
صبحدم چون كلّه بندد آه دود آساى من * چون شفق در خون نشيند جرغ « 1 » شب پيماى من
در حديث فوق ، امام صادق عليه السّلام احاطهء روح را از همه جانب به بدن ، از راه تشبيه معقول به محسوس ، مانند احاطهء كلّه بر هودج و نحو آن بيان كرده است ، كه گويا ارواح كلّههاى ابداناند .
هامش
( 1 ) . جرغ ، چرغ است كه معرب چرخ معروف است و آن باز شكارى است و عربى آن صقر است . ( برهان قاطع )