پندار ديگر چه جاى توجيه ؟ امّا امير المؤمنين را دهها بيانات عقلى و برهانى در تجرّد و بقاى روح انسانى است . از آن جمله مىفرمايد :
و اللّه ما قلعت باب خيبر ، و قذفت به اربعين ذراعا لم تحسّ به اعضائى ، بقوّة جسديّة و لا حركة غذائيّة و لكنّى ايّدت بقوّة ملكوتيّه و نفس بنور ربّها مضيئة « 1 »
( يعنى سوگند به خدا من به قوّت جسدى و حركت غذايى در از قلعهء خيبر بر نكندم كه آن را چهل ذراع به دور انداختم كه اعضايم آن را حس نكرده است ، و لكن به قوت ملكوتى و نفسى كه به نور ربّ خود فروزان است مؤيّد بودم . ) علاوه اين كه دانستى كه مدار هر دين بر دو امر است : يكى ايمان به وجود حق تعالى ، و ديگر اعتقاد به بقاى ارواح پس از موت .
در پيرامون بيان عرشى امير المؤمنين على عليه السّلام در قوّت ملكوتى نفوس اولياى الهى ، عارف رومى در اول دفتر سوم مثنوى گويد :
قوّتت از قوت حق مىزهد * نز عروقى كز حرارت مىجهد
اين چراغ شمس كو روشن بود * نز فتيله پنبه و روغن بود
سقف گردون كو چنين دائم بود * نز طناب و استُنى قائم بود
قوّت جبريل از مطبخ نبود * بود از ديدار خلّاق ودود
همچنين اين قوّت ابدال حق * هم ز حق دان نز طعام و از طبق
و نيز عارف جامى در سلسلة الذهب در اشارهء به واقعهء خيبر گويد :
آن على كش منم بجان بنده * سبلت نفس شوم را كنده
بر صف اهل زَيغ با دل صاف * بهر اعلاى دين كشيده مصاف
بوده از غايت فتوّت خويش * خالى از حول خويش و قوّت خويش
هامش
( 1 ) . بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ( طبع نجف ) ، ص 235 ؛ امالى شيخ صدوق ( طب ناصرى ) ، مجلس هفتاد و هفتم ، ص 307 .