قدرت و فعل حق ازو زده سر * كنده بىخويشتن در خيبر
خود چه خيبر كه چنبر گردون * پيش آن دست و پنجه بود زبون
بنابر تحقيقى كه در لفظ و معنى گذشت ، اگر به طور توسّع در تعبير گويى : حروف و الفاظ ابداناند و معانى ارواح ، مجازى ؛ و يا آنان را از ظروف و قوالب دانى و معانى را محتواى آنها خوانى ، هم وجهى است ؛ و يا آنان را روازن اين حقائق معانى دانى ، سزاست ؛ و يا آنان را اصنام و اظلال اينان پندارى ، رواست ؛ و اگر بر اين اعتقادى كه « معانى هرگز اندر حرف نايد / كه بحر قلزم اندر ظرف نايد » درست است ؛ و يا آنان را علامات و امارات معانى دانى كه عالم به وضع از آنها به معانى منتقل مىگردد ، چه بهتر . مطلب عمده اين است كه بفهمى قضيه از چه قرار است .
به عنوان مزيد بصيرت ، حديث ديگر تقديم مىداريم . محمد بن حسن بن فرّوخ ، معروف به صفّار ، از قدماى علماى اماميه است ، وفاتش در سنهء دويست و نود هجرى در قم بود ، وى صاحب كتابى بسيار ارزشمند ، به نام بصائر الدرجات است . اين كتاب از اصول معتبر اماميّه است . كلينى ، صاحب كافى ، و غير او از آن روايت مىكنند . آن جناب در بصائر ، به اسنادش از مفضّل ، از امام صادق عليه السّلام چنين روايت كرده است :
قال مثل روح الموءمن و بدنه كجوهرة فى صندوق اذا اخرجت الجوهرة منه طرح الصّندوق و لم يعبابه ، و قال انّ الأرواح لا تمازج البدن و لا تواكله و إنّما هى كلل للبدن محيطة به ( بحار طبع كمپانى ، ج 14 ، ص 398 ) .
( يعنى مثل روح مؤمن و بدنش مانند دانهء گوهرى در صندوقى است ، هر گاه آن را از صندوق بيرون برند صندوق به كنار انداخته مىگردد و بدان اعتنايى نمىشود . و امام فرمود ارواح با بدن آميخته نيستند و كار بدن را به خودش وانمىگذارند ، و همانا كه ارواح براى بدن كلّههاى محيط به آناند . )
چنان كه در اين حديث ملاحظه مىفرماييد ، امام روح و بدن را به دانهء گوهر و صندوق مثل زده و تشبيه كرده است . اين گونه تعبيرات براى تقريب اذهان به حقائق واقعى اشياست ، تا بشود كه اشياء را كماهى ارائه دهند . امام نفرمود كه روح در بدن