تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
اين كه بدن قائم به نفس ناطقه و نفس ناطقه قائم بر آن است و لفظ با معنى اين چنين نيست . مسلما معنى دوم مراد است ، و كلمهء « در » مفيد صرف تعلّق و ربط است ، چنان كه در مشبه‌به ، اعنى معنى در لفظ ، است . و محطّ نظر اين است كه همانطور كه معنى و لفظ در عين حال با هم ارتباط وضعى دارند و در حقيقت دو چيزند كه لفظ چيزى است و معنى چيز ديگر و خارج از او ، همچنين جسد با روح كه روح در واقع وراى جسد است و گوهرى خارج از اوست هر چند با او تعلّق تصرّف و تدبّر دارد . پس اين عبارت مىفهماند كه روح همان نفس ناطقهء انسانى است و خارج از بدن و وراى آن است ولى با او نحوهء تعلقى دارد . لذا صفدى آن را ستود و تحسين كرد . از اين توجيه و تقريرى كه تقديم داشتيم معلوم مىشود كه در آن عبارت نخستين كه « مثل روح در بدن مثل آب در گل است » مراد از روح روح بخارى نيست ، بلكه يكى از مراتب نفس را ، كه تجلّى او در بدن و قوام و قيام بدن به آن است ، بيان فرموده است ؛ و به عبارت اخرى مىرساند كه بدن مرتبهء نازلهء نفس است ، در مقام طبع مانند آب در برگ گل است ، و در مقام خيال و وهم و عقل چون معنى در لفظ است ، و در مقام فوق عقل فوق نسبت معنى در لفظ . پس نفس ناطقه از جهت قرب با بدن مانند آب در گل و از جهت بعد فوق نسبت معنى در لفظ است . خواهى گفت كه در عبارت قائل به مذهب هفتم كه گفت نفس همان روح حيوانى است اين گونه توجيهات نمىكنيد يعنى مراد او هم اين باشد كه روح حيوانى مرتبه نازله نفس ناطقه و پرتوى از روح مجرد انسانى باشد و ايراد و اعتراض بر قائل آن وارد نيايد ؟ در جواب گوييم اگر قائل اين قول را قول ديگرى در بقاى نفس ناطقه پس از مرگ و تجرّد روح انسان مىبود و به اين لطيفهء الهيّه پى مىبرد ، بدون ترديد گفتار ديگرش را كه به ظاهر مشعر بر خلاف آن باشد توجيهى وجيه مىنموديم . ولى اين شخص مىگويد : نفس انسانى فقط همين روح حيوانى ، يعنى روح بخارى است و بس . با اين
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 546 | حسن حسن زاده آملى