مىدادند و به قدر عقولشان با آنان سخن مىگفتند ، تا هيچ كس از سفرهشان بىبهره نماند . تعبيرى ديگر دربارهء روح و جسد از امير المؤمنين عليه السّلام نيز منقول است و آن را شيخ بهايى در كشكول ( چاپ نجم الدوله ، ص 231 ) به اين صورت آورده است : « نقل عن امير المؤمنين عليه السّلام انّه قال الروح فى الجسد كالمعنى فى اللّفظ » و پس از نقل اين عبارت گفت : « قال الصفدى و ما رأيت مثالا احسن من هذا . » و نيز در مجموعهاى نفيس كه محتوى چندين رساله در علوم عديده است آمده است كه « قال امير المؤمنين عليه السّلام : الرّوح فى الجسد كالمعنى فى اللّفظ » « 1 » .
فرض بفرماييد مصحفى كه در دست داريد يا ديگر كتب و نوشتهها را كه مىخوانيد ، هر كلمه را معنى يا معانى متعدد است . آيا اين كلمات ، معانى خودشان را در بردارند به طورى كه محتواى آنها همان معانى است كه در آنهاست ؟ كتاب جز اين است كه كاغذ و مركب است ؟ و كاغذ يا چوب و سنگ و استخوان و پوست و غيرها كه بر آنها مىنويسند جز اين است كه جماداتاند و مركب و غير آن جز اين است كه جمادند ؟ و يا اگر بر چوب و سنگ و ديگر چيزها كلمات و عباراتى حكّ كردهاند ، غير از اين است كه در همان جمادات گوديهايى پديد آمده است ؟ و يا اين كه از ريگ و خاك و نخ و پشم و غيرها كلمات و اشعار و عبارات بر روى فرشها و زمينها و چيزهاى ديگر ترسيم مىگردد ، جز اين است كه همه جمادات تو پرند و همه را معانى است ؟ آيا معانى در اين كلمات به طور مظروف در ظرف قرار دارند ؟ آيا اين پنبه و پشم و اين سنگ و ريگها حاوى و ظرف حقائق مجرّدهاند ؟ مگر بسيارى از معانى كلمات حقائق مرسله و مفاهيم مطلقه نيستند ؟ آيا ممكن است كه اين معانى مجرّده مظروف اين الفاظ و نوشتهها و اين الفاظ ظروف آنها باشد ؟ مگر در دروس گذشته برهان اقامه نكردهايم كه جسم و جسمانى وعاى كليّات مرسلهء مجرّده نمىگردند ؟
مگر چندين دليل اقامه نكردهايم كه علوم و معارف گوهرهايى از عالم امر و ماوراى
هامش
( 1 ) . اين مجموعه متعلق به كتابخانهء محقّر اين حقير است .