تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
در بدن ، يعنى همان روح حيوانى باشد ؛ و نظاير آن در برخى از روايات ديده مىشود . در اين گونه مسائل بايد گفت كه اصل دليل عقلى است و برهان عقلى متّبع است ، يعنى بايد ببينيم از دليل عقلى ناصع و خالص چه استفاده مىشود و برهان چه مىگويد ؛ و گرنه دور لازم مىآيد . در گفتار بزرگان بايد تأمل بسزا كرد . و به قول متأله سبزوارى در خطبهء اسرار الحكم : « تا مشكلى مىرسد تبادر به ردّ و انكار نكنيد ، كه مطالب عاليه را فهميدن هنر است نه ردّ و انكار . مثنوى :
نكته‌ها چون تيغ فولادست تيز * گر ندارى تو سپر واپس گريز
پس ، اگر روايت به طور مسلم و قطع معلوم شده است كه از معصوم صادر گرديده ، هر گاه به ظاهر معارض با برهان قطعى و يقينى است ، اگر ممكن است كه براى گفتارش محملى صحيح يافت فهو المراد ، و گرنه در آن توقف بايد كرد تا توفيق فهم آن فراهم گردد . به برهان عقلى يقين داريم كه كلام معصوم از هر گونه دغدغه و ناروايى و نارسايى معصوم است و تناقض و تضاد در احكام و افعال و اقوالشان نيست . امير المومنين على عليه السّلام بياناتى ديگر در تجرّد و بقاى نفس و مراتب نفس و عقل دارد كه اگر بخواهيم آيات و روايات را در اين موضوع نقل كنيم خود مستلزم تدوين كتابى بزرگ خواهد بود . طنطاوى را در كتاب الارواح سخنى بلند است كه مىگويد : مدار هر دين بر امر است : يكى وجود اللّه تعالى ، و ديگر بقاى ارواح انسانها بعد از موت . و فضل هر دين به اين دو امر است ، و گرنه بايد حيات را باطل و وجود را بى ثمر گفت . ( نقل به ترجمه ) « 1 » بدان كه سفراى الهى حقائق و معارف را به فراخور استعداد و فهم مخاطب تنزل
هامش
( 1 ) . انّ مدار كل دين على امرين اثنين وجود الله و بقاء الارواح بعد الموت و لا فضل لدين الّا بهذين فاذا لم يكونا فلا كفاءة لدين و لا فضل و لا مزية لنحلة بل تكون الحيوة باظلة و هذا الوجود به غير مزيّة و لا ثمرة و هذا هو اليأس المبين . ( ص 15 ) و بديهى است كه مراد ارواح انسانهاست .