امّا دخانى رطب ، و اين دخان متصاعد فوق آنها را آسمان آنها خوانى ، و اين معنى را يكى از مظاهر آيهء كريمهء
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ
( فصّلت 41 : 12 ) قرار دهى .
به عبارت ديگر ، روح بخارى جسم لطيف گرم است كه از لطافت اخلاط اربعهء تن حاصل مىشود ، چنان كه اعضا از كثافت اخلاط متكوّن مىگردد ؛ و اين را روح حيوانى نيز خوانند و حامل قواست . و چون قوى اصناف سه گانهء حيوانى و نفسانى و طبيعىاند ، روح بخارى حامل آنها را نيز بر سه صنف دانستهاند و به صورت جمع ، ارواح بخارى گويند .
در كتب تشريح ، اعضاى انسان به رئيسه و غير رئيسه تقسيم شد . اعضاى رئيسه مبادى قوايىاند كه در بقاى شخص يا در بقاى نوع به آن اعضا نيازمندند . در بقاى شخص ، به سه عضو : يكى قلب كه مبدأ قوهء حيوانى است ، و ديگر دماغ كه مبدأ قوهء حس و حركت است ، و ديگر كبد كه مبدأ قوهء تغذيه است . و در بقاى نوع ، به چهار عضو كه همان سه چيز به اضافهء چهارمى كه انثيين است .
به بيان ديگر قوى بر سه قسماند : قسمى قواى طبيعى كه در كبد است ، و قسمى قوهء حيوانى كه در قلب است ، و قسمى قوهء نفسانى كه در دماغ است .
شيخ اشراق در پرتو نامه ، پس از تعديد قواى حواس باطنى انسان ( كه در دروس آتيه خواهد آمد ) ؛ گفت :
حامل اين جمله قوّتها روح حيوانى است . و اين روح جسم لطيف گرم است كه از لطافت اخلاط تن حاصل مىشود ، همچو اعضا از كثافت آن ؛ و آن از تجويف چپ دل بيرون مىآيد ؛ و روح حيوانى خوانندش . و آن شاخ كه به دماغ رود و معتدل شود به تبريد دماغ ، آن را روح نفسانى خوانند ؛ و حس و حركت از اين شاخ حاصل مىشود . و آن شاخ كه به جگر رود ، قوّتهاى نباتى دهد ، چون غاذيه و غير آن ، و اين را روح طبيعى خوانند . و كسى را كه راه نفوذ اين روح به عضوى بسته شود آن روح كشته شود و آن عضو بميرد . و نيز اگر اندامى را محكم ببندند ، حالى تفسيده شود و روح از نايافت گذرگاه بازماند از نفوذ .
از آنچه كه گفتهايم دانسته شد كه اصل اين ارواح سهگانه همان روح حيات اعنى