را ، كه با اختلاف مراتب وجوديشان عقول مفارقه و نفوس مدبّرهاند ، نيز اجسام لطيف مىدانند . و اين لطيف كه اينان مىگويند غير از لطيف بدان معنايى است كه يكى از اسماء اللّه تعالى است مثل
أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
( ملك 67 : 15 ) .
لطيف ، بدين معنى كه اينان مىگويند ، جسم رقيق و روان است ؛ مثل اين كه بگويى هوا از آب لطيفتر است ، و آب از خاك . و بر مبناى اين پندارشان چيزهايى در كتب عقايد اسلامى ، كه همان كتب كلامى آنان است ، نوشتهاند . و ما ، چون در مسير علمى خودمان با نور برهان پيش مىرويم ، اكنون متعرّض مبانى آرايشان نمىشويم تا وقت آن فرا رسد .
و بدان كه روح ، به اشتراك اسم ، در آيات و روايات و در كتب حكمت و طب ، به معانى بسيارى اطلاق مىشود كه در همين دروس بيان مىكنيم ؛ و اينك غرض ما در تميز روح بخارى و روح انسانى است . طبيب كه در كتب طب مىگويد روح ، يعنى روح بخارى و در بعد شرح مىدهيم .
قاضى عبد الله بن عمر بيضاوى در طوالع الانوار و شمس الدين محمود اصفهانى در شرح آن ، به نام مطالع الانظار ، چنين گفتهاند كه منكرين تجرّد نفس ناطقه را اختلاف است : ابن راوندى گويد نفس جزء لا يتجزّى در قلب است . و نظّام گويد : نفس اجسام لطيف سارى در بدن است ، از اوّل عمر تا آخر آن باقى است و منحل نمىگردد و فاسد نمىشود . تا در بدن سارى است بدن زنده است ، و چون از آن جدا شد بدن مرده است . ( هامش ص 388 ج 1 شرح مواقف و چند كتاب ديگر كلامى ، چاپ مصر )
بنابراين نقل ، مذهب چهارم رأى ابن راوندى است ، و نظّام را مذهب ديگر است كه غير از چهارده مذهب مذكور است . ابو الحسن اشعرى در مقالات الاسلاميين ( ج 1 ط مصر ، ص 125 ) گويد : « قومى از نظّاميهء زمان ما قائلاند كه انسان جزء لا يتجزّ است » . و نيز در همان متن و شرح آوردهاند : كه بعضى گفتهاند نفس اخلاط اربعه است كه صفرا و دم و بلغم و سوداست . پس در مذهب دوازدهم ، مقصود از اركان اربعه