تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢

درس صد و بيست و هشتم

اكنون به شرح صحيفهء نفس ناطقهء انسانى مىپردازيم . چنان كه در علم طبّ جسمانى يكى از شعب آن علم تشريح است كه آن را كالبدشناسى مىگويند ، در طب روحانى نيز يكى از شعب آن شرح صحيفهء نفس ناطقهء انسانى و تشريح قواى اين جوهر نورانى و بيان فروع اين شجرهء طيّبهء طوباى الهى است . بيش از صد درس را گذرانديم و دانستى كه عمدهء نظر ما در اين دروس ، معرفت نفس است ، كه خودشناسى اساس ديگر شناسائيهاست و طريق معرفت به ماوراى طبيعت و به خداشناسى است ، و علمى كه در حقيقت انسان را به كار مىآيد و او را از زيان باز مىدارد و به سعادت ابدى مىرساند ، همين علم است . انسان كه خود را نشناخت چگونه خدايش را مىشناسد ؟ عارف صنايى را در حديقه اشعارى نغز است كه در غرض ديگر آورده است و ما بدان بر اين غرض تمسّك مىجوييم :
اى شده از شناخت خود عاجز * كى شناسى خداى را هرگز چون تو در علم خود زبون باشى * عارف كردگار چون باشى آنك او نفس خويش نشناسد * نفس ديگر كسى چه پرماسد « 1 » وانك او را دست و پاى را داند * او چگونه خداى را داند
معرفت نفس گردنه‌اى سهمگين و سنگين است كه بسيارى از خاكيان ، در علوم تجربى و طبيعى ، كه علوم حسى است ، در دشت وسيع طبيعت تا قدرى سير كرده‌اند ؛ ولى همين كه به اين كتل رسيده‌اند كه حسّ از صعود آن عاجز است روى برتافتند و بر ارباب معرفت تاختند ، و از اين گردنه ، كه در حقيقت پلى عظيم از طبيعت به ماوراى آن كه عوالم فسيح الهى است و طبيعت با همه رعنايى و زيبايى و دلربائيش سايه‌اى از
هامش
( 1 ) . پرماس با ميم بر وزن كرباس ، به معنى لمس و لامسه باشد كه دست بر جايى سودن است و به معنى علم و دانستن و خلاصى و نجات و يازيدن يعنى دراز كردن و نمو و باليدن هم هست ، و به معنى پرداختن هم آمده است .