اشاراتى لطيف دارند . اينها مطالبى است كه بايد در يكيك آنها به تفصيل سخن گفت .
و نيز يكى از مباحث بسيار مهمّ و شريف در استكمال نفس ناطقه اين است كه آيا نفس چون از قوّه به فعل مىرود از مفيض خود ، يعنى از مخرج خود ، كه دانستى موجود مفارق عقلى است ، چگونه استفاضه مىكند و چه نحو ارتباط پيدا مىنمايد ؟ آيا به وضع و محاذات است ، و يا فوق آن به نحو اتصال است ، و يا فوق آن به نحو اتحاد است ، و يا فوق اتحاد است و اتحاد هم از ضيق لفظ و تعبير است مثلا به نحو فناء است ، و معنى اين فنا چه خواهد بود ؟
اين همه مسائل و مسائل بسيار ديگر از معرفت نفس پيش مىآيد . و آن كه بابا افضل گفت : « از خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى » و يا به قول شبسترى : « بجو از خويش هر چيزى كه خواهى » سخنى سخت استوار است . و اين عبارات هم رويى به ظاهر دارند و رويى به باطن ، همچون خود انسان ، بلكه و جز آن از ديگر آفريدهها كه رويى بدين سوى دارند و رويى بدان سوى . هيچ دانشى به اهميّت اين دانش ، كه معرفة النفس است ، نيست . همهء علوم عقلى مبتنى بر آن است ، لذا همهء معلّمان حقيقى و مكملان نفوس انسانى بشر را به مطالعهء كتاب تكوينى ذاتشان ، كه همان معرفة النفس است ، ارجاع فرمودهاند . و چون علم و عمل انسان سازند و متن صحيفهء ذات انسان و عين كتاب حقيقت او مىگردند ، سرانجام در آگاهى او به آنچه اندوخت و آن گرديد نيز ارجاع به كتاب نفسش مىدهند كه هر چه در وى نوشت همان است و به وى گويند :
اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً
( اسراء 17 : 15 ) .
در بسيارى از آيات قرآن كريم ، خداوند متعال انسان را به مطالعه و تأمل و تفكر و تدبر در كتاب وجودش امر مىفرمايد ؛ دو كتاب آفاق و انفس را با هم ذكر كرده است و ارائهء آياتش را در آن دو نام برده است و انسان را بدان اختصاص داده است :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ
( فصّلت 41 : 54 ) .
حضرت نوح پيغمبر عليه السّلام مردم را به مطالعهء صحيفهء نفسشان دعوت كرده است چنان كه قرآن از وى حكايت فرمود كه گفت :
ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً وَ قَدْ خَلَقَكُمْ