تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
است ) و خواه به سلب مثل ( هر نفس ناطقه مجرّد است ، و هيچ نفس ناطقه فانى نيست ، پس بعض مجرّد فانى نيست ) ، لازمهء نتيجهء اوّل اين بود كه « بعض ديگر ناطق مريد نيست » ، و لازمهء نتيجه دوم اين كه « بعض مجرّد فانى است » . در جواب گوييم : كه اين صرف پندارى بيش نيست ، زيرا اثبات و نفى چيزى بر چيزى و از چيزى دليل اثبات و نفى غير آن چيز براى عين آن چيز نمىگردد ، چنان كه دليل اثبات يا نفى عين آن چيز براى غير آن چيز نمىشود ؛ پس در نتيجهء نخستين كه گفتيم « بعض ناطق مريد است » اثبات « مريد بودن براى بعض ناطق » دليل نفى « مريد بودن از بعض ديگر ناطق » نمىشود ، و در نتيجهء دوم « فانى نبودن بعض مجرد » دليل بر « فانى بودن بعض ديگر » آن نيست . تبصره - براى اثبات اين مدّعى كه نتائج شكل سوم هميشه جزئى است ، ضرب اوّل و دوم آن ، كه هر دو مقدمهء آنها كليّه است ، مورد بحث قرار داده شد و علت آن اين است : از ضروب ششگانهء شكل سوم ، چهار ضرب آن داراى يك مقدمهء جزئيه است . پس در اين چهار ضرب به حكم ضابطهء كليهء « نتيجه تابع اخسّ مقدمتين است » ، نتيجهء هر چهار جزئى خواهد بود . و چون آن دو ضرب ديگر ، كه ضرب اوّل و دوم‌اند ، هر يك مؤلّف از دو مقدمهء كليّه هستند ، نيز منتج نتيجهء جزئيه‌اند به بيانى كه تقديم داشته‌ايم ، پس هر گاه ضرب اوّل كه اخصّ ضروب منتجهء ايجاب است و ضرب دوم كه اخصّ ضروب منتجهء سلب است نتيجهء كلى ندهند ، عدم انتاج اخصّ مستلزم عدم انتاج اعمّ خواهد بود ، و در نسب اربع مفهوم كلّى اخص از مفهوم جزئى است ( قضيهء كليّه اخصّ از قضيهء جزئيّه است ) چه ، هر كجا كلى صدق آيد جزئى نيز صادق است و ممكن است كه جزئى صدق آيد و كلى نه ، مثل اينكه هر كجا انسان صادق آيد حيوان صادق است و مىشود كه حيوان صادق آيد و انسان نه ؛ مثلا هر گاه گفتى « هر انسان قابل علم و صنعت است » ، صادق آيد كه « بعض انسان هم قابل علم و صنعت است » ، امّا اگر گويى « بعض انسان عالم است » ، صادق نيايد كه « هر انسان عالم است » ( پس قضيهء كليّه مثل انسان است و قضيهء جزئيه مثل حيوان ) و اعمّ آنى است كه ممكن است
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 525 | حسن حسن زاده آملى