تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
و حمل اخصّ بر اعمّ به طور كلى ، هر گاه موجبهء كليّه باشد ، و يا سلب اخص از اعمّ به طور كلى ، اگر كبرى سالبهء كليه باشد ، صادق نيست . مثل اين كه گويى : هر حيوان جسم است ، و هر حيوان حسّاس است ؛ و يا هر زاويهء قائمه مقدار است ، و هر زاويهء قائمه نود درجه است . از اين قبيل موارد كه به طور كلى صادق نيست بگويى : هر جسم حساس است ، و يا هر مقدار نود درجه است ؛ چه ، حسّاس اخصّ از جسم ، و نود درجه اخصّ از مقدار است . و مثل اين كه گويى : هر فرس حيوان است ، و هيچ فرس ناطقه نيست ؛ كه به طور كلى صادق نيست گفته شود : هيچ حيوان ناطق نيست . خواجه در اساس ، ( ص 203 ) در اين مقام ، گويد : و نتائج هميشه جزوى بود ، چه اصغر در اين شكل شايد كه از اوسط عامتر بود و ملاقات و مباينتى كه اكبر را با او باشد در آن قدر كه داخل در اوسط باشد معلوم شود ، امّا در آنچه خارج بود معلوم نشود . مثلا از حمل حيوان و ناطق بر همهء انسان لازم نيايد كه همهء حيوان ناطق بود ، بل بعضى كه انسان بود ناطق بود ، و در كيف تابع كبرى بود ؛ چه آن بعض از اصغر كه ملاقى اوسط است ، اگر ملاقى همهء اوسط است ، هر حكم ايجابى يا سلبى كه بر همهء اوسط باشد يا بر بعضى لا محاله بر بعض از اصغر بوده باشد ، و اگر ملاقى بعضى از اوسط هر حكم كه بر همه اوسط است باشد هم بر بعضى از اصغر بوده باشد . مقصود از بيان خواجه همان است كه گفته‌ايم ، چنان كه با اندك توجه معلوم گردد . و آن كه فرمود « چه اصغر در اين شكل الخ » ، شروع است در بيان آن كه نتيجه مطلقا در اين شكل جزئى است . و آن كه فرمود « ملاقات و مباينتى كه اكبر را با او باشد » مراد از ملاقات موجبه بودن قضيه است كه كبرى است ، و از مباينت سالبه بودن كبرى . و آن كه فرمود « مثلا از حمل حيوان و ناطق بر همهء انسان الخ » ، يعنى حيوان اصغر قرار گيرد ، و ناطق اكبر ، و حد وسط در هر دو انسان ، چون سخن از شكل ثالث است ، به اين صورت : هر انسان حيوان است ، و هر انسان ناطق است ، كه اصغر از اوسط عامتر
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 523 | حسن حسن زاده آملى