است . و ضمير فعل « بود » ( و در كيف تابع كبرى بود ) راجع به نتايج است و صورت عبارت اين است : و نتائج هميشه جزوى بود و در كيف تابع كبرى بود .
و آن كه فرمود : « چه آن بعض از اصغر الخ » شروع است در بيان اين كه نتيجه در كيف تابع كبرى است . و آن كه فرمود : « هر حكم ايجابى يا سلبى كه بر همهء اوسط باشد يا بر بعضى » يعنى حكم واقع در كبرى . در بيان آن گوييم :
در اين دو مقدمه : هر انسان قابل علم و صنعت است ، و هر انسان ناطق است ، اصغر ملاقى همهء اوسط است و حكم ايجابى در كبرى بر همهء اوسط است ، پس لا محاله اين حكم كلى ايجابى بر بعض اصغر صادق است كه بگوييم : پس بعض قابل علم و صنعت ناطق است .
و در اين دو مقدمه : هر انسان قابل علم و صنعت است ، و بعض انسان عالم است ، اصغر ملاقى همهء اوسط است و حكم ايجابى در كبرى بر بعض اوسط است پس لا محاله اين حكم جزئى ايجابى بر بعض اصغر صادق است كه بگوييم : پس بعض قابل علم و صنعت عالم است .
و در اين دو مقدمه : هر انسان قابل علم و صنعت است ، و هيچ انسان جماد نيست ، اصغر ملاقى همهء اوسط است و حكم سبلى در كبرى بر همهء اوسط ، پس لا محاله اين حكم كلّى سلبى بر بعض اصغر صادق است .
و به همين وزان ، اگر صغرى جزئى باشد كه اصغر ملاقى بعضى اوسط باشد ، خواه حكم كبرى كلّى ايجابى بوده و خواه كلّى سلبى ، كيف كان هر حكم كه به ايجاب و سلب در كبرى بود بر بعض اصغر ايجابا يا سلبا صادق آيد . و اين تحقيق با ضابطهء « نتيجه تابع اخسّ مقدمتين است » منافات ندارد ؛ زيرا اگر هر دو مقدمه موجبه باشند كه روشن است ، و اگر اختلاف در ايجاب و سلب داشته باشند لا محاله كبرى سالبه خواهد بود و سالبه اخسّ از موجبه است .
شايد سؤالى پيش آيد كه در شكل سوم اگر نتيجهء آن مطلقا جزئى بود ، خواه به ايجاب مثل ( هر انسان ناطق است ، و هر انسان مريد است ، پس بعض ناطق مريد
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 524
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٢٤