تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣

درس صد و بيست و دوم

در دنبال تعريف و غرض منطق ، كه در درس گذشته عنوان كرده‌ايم ، توضيحا سخنى مىگوييم و سپس در بيان انتاج ضروب شكل ثانى مىپردازيم : علم منطق بر دو قسم است : مادّى و صورى ، بر حسب آن كه بحث كند از صورت افكار يا موادّ آن . موادّ اجزاى قول شارح و مقدمات حجت است كه صورت قول شارح و حجّت از آنها تحقق مىيابد . منطق مادّى بحث مىكند از اين كه موادّ استدلال و مبادى علوم را بايد از كجا و به چه طريق به دست آورد ، و منطق صورى بحث مىكند كه مواد تحصيل شده را بايد به چه طريق صورت‌بندى نمود . مثلا طبيب محتاج است كه اولا مرض را تشخيص دهد كه تب از حصبه است يا مالاريا ، و بعد از آن كه معين كرد مالارياست علاج آن به گنه‌گنه است . بدين طريق موادّ استدلال را به دست آورده آنگاه صورت‌بندى مىكند كه « اين مريض مبتلاى به مالارياست ، و هر مبتلا به مالاريا به گنه‌گنه معالجه مىشود ، پس اين مريض به گنه‌گنه معالجه مىشود . » و از اين مثال معلوم شد كه تحصيل موادّ مهمتر از تأليف و تركيب آنهاست و خطاى در آن بيشتر اتفاق مىافتد . علم به طور كلى شرح حقائق و حالات موجودات و روابط آنها با يكديگر است ، و بحث در آن مفصلا خواهد آمد كه يكى از مهمترين ابحاث علوم عقليّه و حكمت متعاليه است . اين تعريف بر كليهء علوم صادق است ، و ليكن بايد اين نكته را متذكر بود كه هر قضيه و مسئله مسئلهء علمى نيست مگر آن كه كلى باشد . پس دانستن شرح حال يك نفر و يك درخت و حيوان علم نيست ، بلكه دانستن حال هر انسان و هر درخت و هر حيوان علم است . و در پيش گفته‌ايم كه جزئى نه كاسب است و نه مكتسب . آرى در بحث علم به تحقيق دانسته مىشود كه هر صورت علميّه ، حتى صورت جزئى حقيقى ، به يك معنى كلى است ، و لكن صورت كليّه ، كه در كبراى قياس مثلا به كار برده مىشود ، به همان معنى اوّل است ، و عمق اين حرفها كم‌كم به دست مىآيد . پس به طور اجمال دانسته شد كه يكى از شرائط علم ، كه در اكتساب علوم نظرى از راه قياس ضرورى است ، اين است كه بايد مسئله و قضيهء علمى كلّى باشد .