مثال :
1 - هر انسان حساس است ، و هيچ حجر حساس نيست ، پس هيچ انسان حجر نيست .
2 - برخى از انسان عالم است ، و هيچ جماد عالم نيست ، پس برخى از انسان جماد نيست .
3 - هيچ نفس ناطقه مادّى نيست ، و هر جمادى مادّى است ، پس هيچ نفس ناطقه جماد نيست .
4 - بعضى از حيوان انسان نيست ، و هر قابل علم و صنعت انسان است ، پس بعض از حيوان قابل علم و صنعت نيست .
تبصره - در ذيل اين درس سزاوار مىبينم كه به تعريف و موضوع و غرض علم منطق اشارتى شود ، كه چون در بحث منطق وارد شديم بايد به اين امور آشنا گرديم و اميدوارم يك دوره منطق را درست در دست داشته باشيم كه در اين مسير علمى خودمان سخت بدان نيازمنديم ، و اين علم شريف ميزان تميز ميان طيّب و خبيث مطلق افكار و آراء و احكام و افعال و اقوال است ، و از اين رو آن را ميزان ناميدهاند ، و هيچ علمى بىنياز از آن نيست . شيخ در اوّل دانشنامه گويد : علم منطق علم ترازوست .
حق و ميزان در عدد يكساناند : هر چه را ميزان امضاء كرده است حق است ، و هر چه را حق تصديق نموده است ميزان است ، و هر دو از يك مصدر كه عدل است مشتقاند .
راقم در نظام حقّدار وجود و لزوم انسان كامل ابياتى دارد كه اين چند بيت از آن جمله است :
حق و ميزان در عدد يكسان بود * آرى آنچه حق بود ميزان بود
هر چه ميزانست آن عين حق است * هر دو از يك اصلِ مصدر مشتق است
مصدرى كو صِرف عدل است و وسط * نى بود تفريط در وى نى شطط
در قبال حق ضلال و باطل است * كان زَهوق و بىاساس و زائل است