ميزان بودن علم منطق از اين روست كه در درس نود و دوم گفتهايم الفاظ موضوع براى معانى اعمّاند . ميزان موضوع است براى معيارى كه بدان مقادير شناخته مىشود . اين يك معنى است كه در ترازوى دو كفهاى و قپان و اسطرلاب و ربع مجيّب و آلت ساعت و پرگار و شاقول و مسطره و علم عروض و علم منطق و بسيار چيزهاى ديگر تحقق مىيابد . و آنچه روحانى است احقّ به ميزان بودن است ، زيرا كه روحانى روح آنهاست .
منطق مجموعهء قواعدى است كه به مراعات آن ، ذهن از خطاى فكر حفظ مىشود ، مانند علم نحو ، يعنى دستور زبان هر قوم ، كه به مراعات تكلّم لسان و قلم ، در لفظ و عبارت ، از خطا حفظ مىشوند .
ساوى در آغاز تبصره گويد :
منطق آن علم است كه در او راه اندوختن نادانسته به دانسته دانسته شود ، پس منطق ناگزير آمد بر جويندهء رستگارى .
شيخ را در آغاز شناختن قياس دانشنامه سخنى خيلى كوتاه و بسيار بلند است كه گويد : « به هر نادانستهاى راهى است كه به وى دانسته شود . » بدان كه علم منطق ، چون ميزان سنجش فكر صحيح از سقيم و معيار شناخت ديگر علوم است ، آن را آلى تعبير كردهاند ، ولى چون علم است و از قبيل ابزار و آلات جزئى صنعتگران و پيشهوران مانند تبر و تيشه و سند (
Sonde
ميل جراحى كه به عربى مسبار گويند ) و قلم نيست ، كلمهء قانون را بر آن اضافه كردند و آن را قانون آلى يا آلة قانونيّة معرفى نمودهاند .
در تعريف مذكور ، غرض علم منطق نيز آورده شد ، يعنى غرض و غايت آن وقايهء فكر از وقوع در خطاست و به عبارت ديگر فرق ميان حق و باطل است مطلقا ، چه در آراء و چه در افعال و چه در اقوال . و چون صحيح اين است كه اوّل شىء معرفى شود و پس از آن غايتش بيان شود ، گوييم علم منطق صناعتى است كه راه اندوختن نادانسته به دانسته دانسته شود و غايتش وقايهء فكر از وقوع در خطاست .
موضوع آن معلومات تصوريّه و معلومات تصديقّيه است از آن حيث كه اوّلى موصل به تصوّر مجهول و دومى موصل به تصديق مجهول است ، يعنى مجهول از