تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
و چنان كه گفته‌ايم ، عمده قياس است كه مفيد علم و يقين است ، و آن دو مفيد ظن و شك . سخن از قياس به ميان آورديم و در شرائط انتاج شكل اوّل به حسب كمّ و كيف مطالبى را تقديم داشتيم ، اينك گوييم كه بسيارى از علماى ميزان ، در صغراى شكل اوّل « علاوه بر ايجاب صغرى فعليت آن را نيز شرط كرده‌اند . اين فعليت در مقابل امكان و قوه است . اينان گويند صغرى بايد فعلى باشد ، يعنى موضوع متّصف به محمول باشد بالفعل ، تا حكم از اوسط تعدّى كرده به اصغر برسد ؛ چه ، حكم در كبرى ، خواه به ايجاب و خواه به سلب ، بر آن چيزى است كه اوسط بالفعل براى او ثابت است . پس اگر در صغرى حكم نشود كه اوسط بالفعل براى اصغر ثابت است ، تعدّى حكم از اوسط به اصغر لازم نمىآيد . در بيان اين مطلب گوييم : در قياس ، چنان كه دانسته شد ، حكم كلى معلوم است و لكن صدق آن حكم بر جزئى مجهول ؛ و از ترتيب صغرى و كبرى نتيجه مىگيريم كه آن حكم بر جزئى صادق است يا نيست . آن كه گفته‌اند حكم در كبرى ، خواه به ايجاب و خواه به سلب ، بر آن چيزى است كه اوسط بالفعل براى او ثابت است ، اشاره به عقد الوضع است ، و مراد از آن چيز ذات موضوع است ، و ثبوت اوسط بالفعل براى او صدق وصف عنوانى براى ذات موضوع است . و مراد از حكم ، در تعدّى حكم از اوسط به اصغر ، حكم در كبرى است كه ثبوت اكبر براى اوسط است . در كتب منطقى ، از آن جمله قطب رازى در شرح شمسيه ( ص 77 طبع عبد الرحيم ) آورده است ، كه صدق وصف موضوع بر ذاتش در نزد فارابى به امكان است و در نزد شيخ به فعل . در قياس ، آن حكم كلى كه معلوم است كبرى است و موضوع آن بالفعل متصف به وصف عنوانى است ، و چون موضوع كبرى اين چنين است و همين موضوع حدّ وسط است و در صغرى محمول است ، اگر ثبوت آن براى اصغر بالفعل نباشد حدّ وسط مكرر نمىگردد و واسطهء ثبوت اكبر براى اصغر نمىشود ، و شايد كه هيچ گاه قوه به فعليّت نرسد . مثلا اگر گفتيم : « اين هسته شجر است » مىدانيم كه اين حكم بالقوه است ، و اين قضيه « هر شجرى ريشه و تنه و شاخه دارد » بالفعل است ،