پس در حقيقت حدّ وسط مكرر نشد ، زيرا حد وسط در كبرى بالفعل است و در صغرى بالقوه ، بنابراين نتيجه حاصل نمىگردد كه « اين هسته ريشه و تنه و شاخه دارد » . مثال ديگر : نطفه انسان است ، و هر انسان مدرك كليات است ؛ كه انسان در كبرى بالفعل است و در صغرى بالقوه . و همچنين : اين تخممرغ است ، و مرغ پر دارد ؛ و نيز هزاران مثال ديگر از اين قبيل .
بحثى در اينجا پيش مىآيد كه مقصود معلم ثانى و شيخ رئيس از تشاجر امكان و فعل مذكور چيست و چه نتيجه از آن حاصل مىگردد ؟ علاوه اين كه شيخ نوعا ناظر به فارابى است ، يعنى در مسائل علمى توجه به گفتار او دارد ، و بر اين مدّعاى خود شواهد بسيار داريم و چندين مورد آن را در حواشى و تعليقاتم بر شرح اشارات خواجه عنوان كردهام و در درس صد و پنجم هم بدين مطلب اشارتى رفت .
همانطور كه گفتهايم ، اگر چنانچه كبراى قياس قضيهاى باشد كه عقد وضع آن فعلى باشد ، بديهى است كه اكبر براى افراد فعلى حدّ اوسط ، كه موضوع كبرى است ، ثابت است نه براى مطلق افراد آن خواه فعليه و خواه ممكنه ؛ و اگر اين حدّ اوسط فعلى براى موضوع صغرى ، كه اصغر است ، فعلى نباشد بلكه بالقوه و ممكنه باشد ، حدّ اوسط مكرر نمىشود و حكم در كبرى از اوسط تعدّى نمىكند و براى اصغر ثابت نمىگردد ، بلكه حد اوسط در صغرى و كبرى فقط مشابهت لفظى دارد ؛ نظير اين كه حكيم قائل به صحت هر يك از اين دو قضيه است « عالم قديم است » و « هر قديم مستغنى از مؤثر است » ، متكلم بر او اعتراض دارد كه پس نتيجه اين است كه « عالم مستغنى از مؤثر يعنى علت است » و اين همان عقيدت مردم دهرى و طبيعى است كه منكر ماوراى طبيعتاند و عالم طبيعت را قديم مىدانند .
حكيم در جوابش مىگويد : تو زبان مرا ادراك نكردهاى . چه ، من مىگويم :
عالم قديم به قدم زمانى است و هر قديم به قدم ذاتى مستغنى از مؤثر است .
خلاصه اين كه عالم قديم زمانى است ، و هر قديم ذاتى مستغنى از مؤثر است ،
دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 494
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٩٤