تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
سالبهء كليه ، مثل « هيچ انسان جماد نيست » ؛ موجبهء جزئيه ، مثل « بعضى از علوم اشرف از بعض ديگر است » ؛ سالبهء جزئيه ، مثل « بعضى از مرغان خوش آواز نيستند » . آنچه در علوم معتبر است همين محصورات اربع است . زيرا وجود طبيعيّه همان وجود افراد است ، يعنى موجودات متأصّله همان افرادند و طبيعت در ضمن آنهاست ، و مقصود از علوم معرفت احوال موجودات متأصّله است ، لذا شيخ رئيس در شفا و اشارات قسمت سه گانهء شخصيه و محصوره و مهمله را ذكر كرده است و طبيعيّه را از قسمت اسقاط كرده است . و مهمله هم ، در قوه ، جزئيه است و در محصورهء موجبهء جزئيه موجود است و اين دو را با هم تلازم است . چه ، قدر مسلّم در قضاياى مهمله صدق آمدن آنها به طور جزئيه است . زيرا هر گاه حكم بر افراد موضوع صدق آمد ، اين حكم يا بر جميع افراد صدق مىآيد يا بر بعض ؛ و بر هر يك از اين دو تقدير ، حكم بر بعض افراد صادق است و اين جزئى است . و هر گاه حكم بر بعض افراد صدق آيد ، حكم بر بعض به طور مطلق يعنى بدون تعيين صادق است ، و اين مهمله است . پس مهمله و جزئيه دو متلازم‌اند ، يعنى هر گاه مهمله صدق آمد جزئيه صدق مىآيد و بالعكس . شيخ رئيس ، در دانشنامه ، ( ص 42 ) در اين مطلب گويد : حكم مهمل حكم جزئى است . زيرا كه چون گويى « مردم چنين است » ، گفتار تو « مردم » شايد كه « همه مردم » باشند و شايد « مردمى » را باشد كه « همه مردم » مردم‌اند و « مردمى » نيز مردم است . پس « برخى مردم » به يقين است و « همه مردم » به شك . چنان كه اگر كسى گويد « برخى مردم چنين است » ، از آنجا واجب نيست كه « برخى ديگر » به خلاف آن بود ، زيرا كه چون « همه » بود « برخى » نيز بود ، پس حكم بر « برخى » باز ندارد كه بر « ديگر برخ » همچنان بود ، و ليكن « به برخى » يقين بود و بر « همه » به شك . پس پديد آمد كه حكم مهمل همچون حكم جزوى بود . و قضيهء شخصيه در علوم معتبر نيست ، و اهل نظر نظر به جزئى ندارند ، زيرا جزئى نه كاسب است و نه مكتسب ، يعنى نه معرف است و نه معرف . كاسب دهنده