تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
« عالم » است ذات و صدق وصف علم بر او كه مىگوييم « عالم » است ، و ديگر صدق وصف عقل بر او كه « عاقل » است . اگر چه در حكمت متعاليه مبرهن است كه ذات علم و عالم و عاقل است ، و در مشتق ذات معتبر نيست ، و هيأت اشتقاقى فقط براى صحت حمل و ربط است . پس از تمهيد اين مقدمه گوييم كه ممكن است يك موضوع را چندين وصف باشد ، و لاجرم با هر وصفى داراى حكمى خاص خواهد بود ، و مىشود كه موضوع به حسب بعضى از اين اوصاف معلوم باشد و به حسب بعض ديگر مجهول . پس علم به حكم به اعتبار وصفى ، در « نتيجه » مثلا ، از علم به اعتبار وصف ديگر ، در كبرى مثلا ، استفاده مىشود . چون اين امور دانسته شد ، در اين مثال توجه بفرماييد : « دانا درستكار است . » ، « و هر درستكار رستگار است » ، پس دانا رستگار است » . در نتيجه حكم كرديم كه « دانا رستگار است » ، و اين حكم از احكام موضوع كه « درستكارى » است و از كبراى مذكور استفاده شد ، و علم به كبرى بر علم به موضوع با وصف دانا بودن مبتنى نيست تا دور لازم آيد . پس بر اشكال ابو سعيد و پيروان او مانند ملا خليل قزوينى در اين موضوع سه جواب داده شد ، دو جواب ردّ و يك جواب نقض . حال بدان كه نتيجه تابع اخسّ مقدمتين است ؛ و علتش ، چنان كه علّامه حلّى در شرح جوهر نضيد فرمود ، اين است كه نتيجه فرع بر مقدمتين است ، لذا قوىتر از آنها نمىگردد « 1 » . پس دو قضيه كه يكى كلى باشد و ديگرى جزئى نتيجه جزئى است و يكى سالبه باشد و ديگرى موجبه نتيجه سالبه است . زيرا كلّى اشرف از جزئى است ، چون كلّى اضبط و انفع در علوم است و نيز در نسب اربع ، كلى اخصّ است و اخص به علت
هامش
( 1 ) . ذكر القدماء أنّ النتيجة تتبع أخسّ المقدّمتين لأنها فرعهما فلا تقوى عليهما الخ ( الجوهر النضيد ، چاپ سنگى ، ص 89 ) .