تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس معرفت نفس (فارسى) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
در دانشنامه فرمايد : مر جدل را فائده‌هاست : يكى آن است كه فضولياتى را كه دعوى دانش كنند و مذهبهاى ناراست دارند و راه دشوار برند به دانستن حق از راه برهان ، پس به جدل ايشان را بشكنى ؛ و ديگر آن كه انسانى بوند كه حقى خواهى كه ايشان اعتقادش كنند يا مصلحتى و به راه برهان نتوانى ، به راه جدل و مشهورات ايشان را اعتقاد افكنى ؛ و سوم آن است كه آموزندگان علمهاء جزوى ، چون هندسه و طب و طبيعيات و هر چه بدين ماند ، ايشان را اصلها بود به تقليد و به علمهاء ديگر درست شود و اصلهاء همه علمها آخر به علم ما بعد الطبيعه درست شود ، پس تا آن گاه ، دل آموزنده خوش نبود ، چون به قياس جدلى آن اصلها را بر وى اثبات كنى دل وى خوش شود ؛ و چهارم آن است كه به قوت قياس جدلى ، هم « هست » را توان اثبات كردن و هم « نيست » را پس چون اندر مسأله‌اى قياس جدلى آورده آيد بر « هست » و قياسها بر « نيست » و آن قياسها را نيكو تأمل كرده آيد ، آخر باشد كه حق اندر آن ميان پيدا آيد . مغالطه : و هر گاه قياس تصديق جزمى افاده كند و ليكن نه حق بودن و نبودن در آن ملحوظ باشد و نه عموم اعتراف ، قياس مغالطى است و مقدّمات آن كه از آنها تأليف مىگردد وهميّات و مشبّهات است . و مغالطه اگر به ازاء برهان و شخص مبرهن باشد ، آن را سفسطه گويند ؛ و اگر به ازاء جدل و مجادل ، مشاغبه نامند . پس قياس سفسطى و مشاغبى از شعب قياس مغالطىاند . در دانشنامه فرمود : وهميات و مشبّهات مقدّمات قياس سوفسطايى « 1 » و مغالطى بوند ، و در قياس سوفسطايى و مغالطى هيچ فائده نيست الّا زيان ، و اگر فائده بود آن كه بيازمائى كسى را كه دعوى كند تا داند يا نداند ، و آن گاه او را قياس امتحانى خوانند ، يا باز مالى دعوى كن بىهنر را تا مردمان از وى نياموزند و مرتبت وى بدانند و آن گاه ورا قياس عنادى خوانند .
هامش
( 1 ) . مغالطه و آن را سوفسطيقا خوانند . ( اساس الاقتباس ، ص 515 ) .