ايجاد مىكند . « 1 »
توضيحا در بيان اين قول گوييم : همانطور كه چوب و سنگ علت مادى براى صورت خانه و آحاد علت مادى براى صورت عدد است ، مقدمات كه يكى صغرى و ديگرى كبرى است براى نتيجه اين چنيناند كه مقدمات آلات و مادهاند و نتيجه صورت حاصله از آنها .
شيخ بزرگوار در ردّ آن مىفرمايد :
مقدمات را نسبت به شكل و صورت قياس بايد اين چنين دانست كه مقدمات ماده و شكل قياس صورت حاصله از آنهاست ، نه اين كه صورت نتيجه از مقدمات حاصل گردد چنان كه صورت اربعه از هيأت اجتماعيهء آحاد چهارگانه ، كه اربعه همان صورت حاصل از چهار واحد است لاغير . بلكه نتيجه چيزى است كه از مقدمات لازم مىآيد و كأنّ مقدمات آن را در نفس ايجاد مىكنند . علت كأنّ گفتن اين است كه در حقيقت مقدمات فاعل و موجد نتيجه در نفس نيستند بلكه معدّاتاند ، و فاعل حقيقى موجود قدسى وراى طبيعى است .
جناب مولى صدرا مىفرمايد :
اين رأى كه مقدمات مادهء نتيجه و نتيجه صورت آنها باشد ، در نزد قائلين اتحاد عاقل و معقول وجهى دارد ، و نيز علم به مقدمات علم به نتيجه است بالقوة و الامكان ، پس در علم به مقدمات قوهء علم به نتيجه است « 2 » .
در توضيح آن گوييم كه صدر المتألهين قول مذكور را كه مقدمات علل مادّى نتيجه
هامش
( 1 ) . و تارة يكون كما للخشب و الحجارة الى البيت . . . و من هذا الجنس ايضا الآحاد للعدد ، و قد يجعل قوم المقدمات كذلك للنتيجة و ذلك غلط بل المقدمات كذلك لشكل القياس و امّا النتيجه فليست صورة فى المقدمات بل شيئا يلزم كأن المقدمات تفعلها فى النفس . ( ج 2 ، چاپ سنگى ، ص 536 ) .
( 2 ) . قوله و قد يجعل قوم المقدمات ( اه ) معناه واضح و اعلم انّ هذا الرأى عند القائلين باتحاد العاقل بالمعقول ممّا له وجه كما سيرد عليك فيما بعد و ايضا العلم بالمقدمات علم بالنتيجة بالقوة و الامكان فالعلم بها فيه قوة العلم بالنتيجة . ( تعليقات صدر المتألهين بر شفا ، چاپ سنگى ، 245 ) .