امر بين امرين است و اين امرين يكى جبر و يكى تفويض است ؛ اشعرى جبرى است ، و معتزلى تفويضى ، و محقّقان بر امر ديگرند كه ميان آن دو است نه آن است و نه اين ، زيرا قول حق و صراط مستقيم است . اين مطلب در ذكرت باشد تا هنگام بحث تفصيلى آن فرا رسيد . اين جانب رسالهاى در جبر و تفويض و امر بين امرين تأليف كرده و همهء اقوال اهل كلام و حكمت و عرفان را در آن ذكر كرده است و در پيرامون هر يك بحث نموده است و آن را به مشرب حكمت متعاليه خاتمه داده است و مباحث بسيار سودمند در آن مطرح نموده است و زحمت فراوان در آن متحمّل شده است . رسالهاى است كه در موضوع خود مغتنم و محترم است ، اگر چه مشك آن است كه خود ببويد نه آن كه عطار بگويد .
درس صد و چهاردهم
در درس پيش سه قول در چگونگى لزومى كه بين مقدمات قياس و نتيجه مىباشد نقل و در هر يك به اختصار بحث كرديم ، و در اين درس قول ديگرى را در همين كيفيت لزوم عنوان مىكنيم و سپس به مطالب ديگر قياس به اجمال مىپردازيم . اين قول را شيخ در شفا نقل و رد كرده است و صدر المتألهين در تعليقاتش بر شفا آن را تصويب و تصديق كرده است .
بدان كه شيخ رئيس در فصل چهارم مقالهء ششم الهيات شفا ، كه در علل عنصرى و صورى و غايى بحث كرده است ، در آغاز وجوه علّت عنصرى يعنى مادى را پيش كشيده است و يكى از وجوه آن را چنين گفته است :
گاهى علت مادى مانند چوب و سنگ براى خانه است - تا اين كه گفته است : و آحاد براى عدد از اين جنس است و قومى مقدمات را براى نتيجه اين چنين قرار مىدهند و اين غلط است بلكه مقدمات براى شكل قياس اين چنيناند . امّا نتيجه صورت در مقدمات نيست بلكه چيزى است كه از آنها لازم مىآيد كأنّ مقدمات آن را در نفس