در حقيقت ممكنات باستقلال مولّد نيستند . اين نظر چنان است كه به مثل كسى ديدگان را مستقلا بيننده انگارد و همچنين ديگر حواس هر يك را به استقلال مولّد فعلش بداند ولى به تحقيق دانستهاى كه :
پنج حس با يكديگر پيوستهاند * ز ان كه اين هر پنج ز اصلى رستهاند
( مثنوى مولاى رومى )
در دروس پيش دانسته شد كه واهب صور علميّه مطلقا حقيقت آن سويى است كه موجود عالم امرى است و آن چه اين سويى است همه معدّاتاند ، از آن جمله همين قياس است . و خلاصه اين كه مقدمات معدّات براى حصول نتيجهاند ؛ و پس از حصول اين علل اعدادّيه به وجه صحيح و شكل منتج از طرف مخرج نفوس از نقص به كمال ، صورت نتيجه ، كه در حقيقت صورت علميّه است ، بر نفس مستعدّ فائض مىشود . پس نسبت انتاج و استلزام و يا الفاظ ديگر به شكل قياس نسبت به علل اعداديّه است ؛ و در واقع ، علل مفيضه و مطيه ديگرند كه مبادى عاليه و عقول فعّاليهاند همچنان كه شرائط ابصار تحقق يافت نفس ادراك مبصرات مىكند و چون شرائط سمع به وقوع پيوست نفس ادراك مسموعات مىكند و هكذا در ادراكات ديگر ؛ نه اين كه قوهء باصره و سامعه مثلا باستقلال مولّد ابصار و سمع باشند و يا حصول ابصار و سمع عقيب شرائط به صرف توافى و مجرّد معيّت و تصاحب و عادت باشد . اين قول اخير در استنتاج از قياس قول قاطبهء محققان است كه نه نظر افراطى اشاعره است و نه قول تفريطى معتزله . هر يك از اين دو فريق با يك چشم احول مىنگرد : اشاعره با چشم راست احول و معتزله با چشم چپ احول . آن محقق كامل راسخ در علم است كه حق و حقائق را با دو چشم سالم راست بين مىبيند و در وسط عدل و صراط مستقيم است ، نه افراطى است و نه تفريطى ، نه القاى اسباب و وسايط مىكند و نه در كثرت گم و از فاعل حقيقى غافل است ، هم از حجاب كثرت درآمده است و هم آنها را مظاهر و مجالى فعل عالم امر يافته است ، مقدمات فكرى و خود فكر را امور اعدادى